ازان دو سلسله عنبرین گره بگشا
ز کار شهپر روح الامین گره بگشا
۱میان اگر نکنی باز، اختیار از توست
به حق خنده گل کز جبین گره بگشا!
۲گرهگشای کریمان، کف سؤال بود
ز کار خرمنم ای خوشه چین گره بگشا
۳گره به هستی موهوم چون حباب مزن
بگیر ناخنی از موج و این گره بگشا
۴کلید قفل تو در اندرون خانه توست
به زور همت خود از جبین گره بگشا
۵چو شمع بر سر این نیم جان چه می لرزی؟
ز رشته نفس واپسین گره بگشا
۶صریر خامه صائب دلی گرفته نهشت
اگر تو عقده گشایی، چنین گره بگشا
۷