از اهل حق اگر نظری یافتی بگو
بی خون دل اگر گهری یافتی بگو
۱از توتیای اهل نظر خاک مفلس است
زین توتیا اگر قدری یافتی بگو
۲از رشته وجود سری ما نیافتیم
ای موشکاف اگر تو سری یافتی بگو
۳ما در هوای صاف قمر را نیافتیم
تو زیر ابر اگر قمری یافتی بگو
۴جز نعل واژگونه درین دشت پرفریب
از راهبر اگر اثری یافتی بگو
۵در پرده حباب به جز آب هیچ نیست
تو شوخ چشم اگر دگری یافتی بگو
۶آنان که یافتند خبر بی خبر شدند
ای بی خبر اگر خبری یافتی بگو
۷ما از چمن به برگ خزان دیده ساختیم
چون غنچه گر تو مشت زری یافتی بگو
۸گم کرده ایم ما سر و پا در محیط عشق
زین بحر اگر تو پا و سری یافتی بگو
۹ای ذره در سراسر بازار کاینات
جز آفتاب دیده وری یافتی بگو
۱۰زین تیره خاکدان به خیابان باغ خلد
غیر از شکاف سینه دری یافتی بگو
۱۱در حلقه وجود که گرداب فتنه است
جز چشم یار فتنه گری یافتی بگو
۱۲مرگ است چاره زندگی ناگوار را
جز مرگ اگر تو چاره گری یافتی بگو
۱۳غیر از فکندن سپر اینجا سلاح نیست
تو غیر ازین اگر سپری یافتی بگو
۱۴جز حسرت و ندامت و افسوس بی شمار
از زندگی اگر ثمری یافتی بگو
۱۵غیر از دل گرامی دریاکشان عشق
در نه صدف اگر گهری یافتی بگو
۱۶سوگند می دهم به سر زلف خود ترا
کز من اگر شکسته تری یافتی بگو
۱۷این آن غزل که قاسم انوار گفته است
از سر کار اگر خبری یافتی بگو
۱۸