نیست چون صبح ترا جز نفس معدودی
چه کنی چون دل شب تیره اش از هر دودی؟
۱نیست سرمایه عمر تو به جز یک دو سه دم
چه کنی صرف به دودی که ندارد سودی؟
۲دود اگر زلف ایازست ببر پیوندش
حیف باشد که به زنجیر بود محمودی
۳چون سیاووش گذشتند ز آتش مردان
ما به همت نتوانیم گذشت از دودی
۴عیش خود تلخ مکن صائب ازین دود کثیف
گر به آتش نگذاری به تکلف عودی
۵