پرده بردار ز رخسار که دیدن داری
سربرآور ز گریبان که دمیدن داری
۱منت خشک چرا می کشی از آب حیات؟
تو که قدرت به لب خویش مکیدن داری
۲چشم بد دور ز مژگان شکار اندازت
که بر آهوی حرم حق تپیدن داری
۳می چکد گرچه طراوت ز تو چون سرو بهشت
قامتی تشنه آغوش کشیدن داری
۴فکر تسخیر تو چون در دل عاشق گذرد؟
که در آیینه ز خود فکر رمیدن داری
۵می کنم رحم به دلسوختگان ای لب یار
گر بدانی که چه مقدار مکیدن داری
۶صائب این پنبه آسودگی از گوش برآر
اگر از ما هوس ناله شنیدن داری
۷