در سر مرده دلان شور ندیده است کسی
نفس گرم ز کافور ندیده است کسی
۱سبزه شوره زمین نیست به جز موج سراب
حاصل از عالم پرشور ندیده است کسی
۲خاک زیر قدم نرم روان آسوده است
گرد از قافله مور ندیده است کسی
۳از عرق چهره گلرنگ تو بیهوشم ساخت
می ممزوج به این زور ندیده است کسی
۴هر که چون آب خورد باده، نگردد سرخوش
مستی از نرگس مخمور ندیده است کسی
۵کیست گیرد خبر از قافله گرمروان؟
که به جز آتشی از دور ندیده است کسی
۶شادی از پیر کهنسال نمی باید جست
خنده هرگز ز لب گور ندیده است کسی
۷نقشبندان خیالند نظربازانش
ورنه آن چهره مستور ندیده است کسی
۸شد ز خط چهره گلرنگ تو افروخته تر
ماه در ابر به این نور ندیده است کسی
۹سرو بالای ترا جوش بهارست مدام
برگریز از شجر طور ندیده است کسی
۱۰نیست این غمکده بی سیل حوادث صائب
زیر گردون دل معمور ندیده است کسی
۱۱