مآل تیغ زبان نیست غیر سربازی
به زیر تیغ کنی چند گردن افرازی؟
۱ز اهل درد مرا رنگ من خجل دارد
که می کند به زبان شکسته غمازی
۲شدم به چشم خود امیدوار تا شبنم
گرفت دامن خورشید از نظربازی
۳فتاده کار به سنگین دلی مرا که کند
به آه سوختگان همچو زلف خود بازی
۴به می ز طینت زاهد نرفت خشکی زهد
نبرد قرب گل از طبع خار ناسازی
۵شد از لباس خشن بیشتر رعونت نفس
ز خار و خس کند آتش فزون سرافرازی
۶ترحم است بر آن عندلیب کوته بین
که کرد موسم گل صرف آشیان سازی
۷ز خاکبازی طفلانه عمارت کرد
مرا خلاص درین روزگار، خودسازی
۸فغان که عمر گرامی مرا ز طول امل
چو عنکبوت سرآمد به ریسمان بازی
۹مده به محفل خود ره سیه زبانان را
که خامه را ید طولاست در سخنسازی
۱۰چو داغ لاله مرا در جگر گره شده است
هزار ناله خونین ز بی هم آوازی
۱۱مرا به آینه چون طوطی احتیاجی نیست
که روشن است سوادم ز سینه پردازی
۱۲هوای وصل هدف هست اگر ترا صائب
مکن چو تیر هوایی بلندپروازی
۱۳