ز من مدار توقع سخن از انجمنی
که نیست باعث گفتار چشم خوش سخنی
۱به گرد چهره خوبان چو زلف سیری کن
مکن چو خال قناعت به گوشه دهنی
۲به شوخی تو چراغی درین شبستان نیست
که هم در انجمنی هم برون انجمنی
۳ز طوطیی نتوان بود کمتر ای بلبل
تو هم ز بال و پر خویش سبز کن چمنی
۴چنان ز عشق تو ویران شدم که نتوان ساخت
اگر ضرور شود، از زبان من سخنی
۵مکش زیاد وطن آه، کاین همان وطن است
که از لباس به یوسف نداد پیرهنی
۶ز اشک و آه ضعیفان خاکسار بترس
که بود مشرق طوفان تنور پیرزنی
۷شکست قدر شکر را به گفتگو صائب
که دیده است چنین طوطی شکرشکنی؟
۸