غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۷۷ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه خون که در جگر ماه و آفتاب کنی

رخ لطیف چو گلرنگ از شراب کنی

۱

تو کز مکیدن لب نقل باده می سازی

چه لازم است دل خلق را کباب کنی؟

۲

به دامن تو غبار ملال ننشیند

هزار خانه چو سیلاب اگر خراب کنی

۳

ز بس یکی شده ام با تو جای حیرت نیست

اگر به دیدن خود، دیدنم حساب کنی

۴

یکی هزار ز شبنم شود طراوت گل

ز چشم پاک چه افتاده اجتناب کنی؟

۵

تو چون به باغ روی سرو پای در گل را

ز طوق فاختگان پای در رکاب کنی

۶

فسرده از دم سرد خزان نخواهی شد

به آه گرم گل خود اگر گلاب کنی

۷

نقاب دولت بیدار می شود فردا

ز عمر هر چه درین نشائه صرف خواب کنی

۸

درین محیط گهر، چند از هوا جویی

به هیچ و پوچ نفس صرف چون حباب کنی؟

۹

دمید صبح قیامت ترا ز موی سفید

هنوز وقت نیامد که ترک خواب کنی؟

۱۰

چو شمع، رشته جان راست کوتهی لازم

چه لازم است تو کوته ز پیچ و تاب کنی

۱۱

سفید کن دل خود را ز نقش ها، تا چند

سواد دیده خود روشن از کتاب کنی؟

۱۲

ترا سیاهی رو نیست بس، که از غفلت

سیاه موی سفید خود از خضاب کنی؟

۱۳

ز قطع و فصل شوی مالک الرقاب جهان

اگر چو تیغ قناعت به یک دم آب کنی

۱۴

به آفتاب جهانتاب می رسی صائب

درین چمن دل خود گر چو شبنم آب کنی

۱۵

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: کنیقافیه: ـاب۱۳ از ۱۵ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • برخی مصرع‌ها از الگو پیروی نمی‌کنند

پایان مصرع‌ها

  1. کنیکنی
  2. سازیکنی
  3. ننشیندکنی
  4. نیستکنی
  5. گلکنی
  6. راکنی
  7. شدکنی
  8. فرداکنی
  9. جوییکنی
  10. سفیدکنی
  11. لازمکنی
  12. چندکنی
  13. غفلتکنی
  14. جهانکنی

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.