ای آن که دل به عمر سبکرو نهادهای
در رهگذار سیل میان را گشادهای
۱کوری نمیرود به عصاکش برون ز چشم
خود خوب شو، چه در پی خوبان فتادهای؟
۲پیراهنی که میطلبی از نسیم مصر
دامان فرصتی است که از دست دادهای
۳آرام نیست بوی گل و رنگ لاله را
تو بیخبر چو سرو به یک جا ستادهای
۴تا میکشد دل تو به این تیره خاکدان
هرچند بر سپهر سواری، پیادهای
۵بر روی هم هر آنچه گذاری وبال توست
جز دست اختیار که بر هم نهادهای
۶امروز خانهای به صفای دل تو نیست
گر روزنش ز دیده عبرت گشادهای
۷داغ ندامت است سرانجام رنگ و بوی
صائب چه محو بوی گل و رنگ بادهای؟
۸