از دل مپرس، خانه به سیلاب داده ای
تعلیم بی قراری سیماب داده ای
۱در زیر تیغ، بستر راحت فکنده ای
در چشم فتنه داد شکرخواب داده ای
۲عقد خرد به دختر رز برفشانده ای
نقد حیات را به می ناب داده ای
۳بر دستبرد تیغ قضا دل نهاده ای
پهلوی چرب خویش به قصاب داده ای
۴چون خار و خس ز کجروشی های روزگار
خود را به دست سیلی سیلاب داده ای
۵در ابروی تو دید و قضای گذشته کرد
ایمان به چین ابروی محراب داده ای
۶می گفت صفحه رخ او خوش قلم ترست
جولان بوسه بر رخ مهتاب داده ای
۷صائب ز خارخار محبت چه آگه است؟
پهلو به روی بستر سنجاب داده ای
۸