با زهر چشم خنده همآغوش کردهای
بادام تلخ را چه شکرپوش کردهای؟
۱داریم چون قبا سر بندت هزار جا
ما را چه ناامید ز آغوش کردهای؟
۲تا چشم را به هم زدهای، از سپاه ناز
تاراج عافیتکده هوش کردهای
۳در پیش آفتاب چه پرتو دهد چراغ؟
گل را خجل ز صبح بناگوش کردهای
۴حق نمک چگونه فراموش من شود؟
داغ مرا به خنده نمکپوش کردهای
۵شکر توام ز تیغ زبان موج میزند
چون آب اگرچه خون مرا نوش کردهای
۶صائب ز فکرهای ثریا نثار خود
ما را چه حلقههاست که در گوش کردهای
۷