تا چهره گلگل از می گلفام کردهای
صد مرغ دل اسیر به گلدام کردهای
۱چشم بدت مباد، که نقل و شراب من
آماده از دو چشم چو بادام کردهای
۲از روی ناز تا به لب خود رساندهای
خونها ز باده در جگر جام کردهای
۳رام کسی اگر نشوی از تو دور نیست
کز رم هزار دلشده را رام کردهای
۴لعل لب ترا چه کمی از حلاوت است؟
کز بوسه اختصار به پیغام کردهای
۵زان خط مشکفام، که روزش سیاه باد!
صبح امید سوختگان شام کردهای
۶روی زمین قلمرو سیلاب آفت است
در رهگذار سیل چه آرام کردهای؟
۷سرمایه تو نیست به غیر از کف تهی
رنگین دکان خویشتن از وام کردهای
۸روی تو چون سیاه نگردد، که چون نگین
هموار خویش را ز پی نام کردهای
۹از روز و شب دو اسبه سفر میکند حیات
صائب چه اعتماد به ایام کردهای؟
۱۰