یک روز گل از یاسمن صبح نچیدی
پستان سحر خشک شد از بس نمکیدی
۱تبخال زد از آه جگرسوز لب صبح
وز دل تو ستمگر دم سردی نکشیدی
۲صد بار فلک پیرهن خویش قبا کرد
یک بار تو بی درد گریبان ندریدی
۳چون بلبل تصویر به یک شاخ نشستی
زافسردگی از شاخ به شاخی نپریدی
۴از جذبه آهن شرر از سنگ برآمد
از مستی غفلت تو گرانجان نرهیدی
۵این لنگر تمکین تو چون صورت دیوار
زان است که از غیب ندایی نشنیدی
۶یک صبحدم از دیده سرشکی نفشاندی
از برگ گل خویش گلابی نکشیدی
۷چون صورت دیوار درین خانه شدی محو
دنباله یوسف چو زلیخا ندویدی
۸گردید ز دندان تو دندانه لب جام
یک بار لب خود ز ندامت نگزیدی
۹زان سنگدل و بی مزه چون میوه خامی
کز عشق به خورشید قیامت نرسیدی
۱۰ایام خزان چون شوی ای دانه برومند؟
از خاک چو در فصل بهاران ندمیدی
۱۱نگذشته ز آتش، نخورد آب خردمند
تو در پی سامان کبابی و نبیدی
۱۲در پختن سودا شب و روز تو سر آمد
زین دیگ به جز زهر ندامت چه چشیدی؟
۱۳پیوسته چراگاه تو از چون و چرا بود
از گلشن بی چون و چرا رنگ ندیدی
۱۴از زنگ قساوت دل خود را نزدودی
جز سبزه بیگانه ازین باغ نچیدی
۱۵از بار تواضع قد افلاک دوتا ماند
وز کبر تو یک ره چو مه نو نخمیدی
۱۶از شوق شکر مور برآورد پر و بال
صائب تو درین عالم خاکی چه خزیدی؟
۱۷