دستی به سر زلف خود از ناز کشیدی
تا حلقه به گوش که دگر باز کشیدی
۱شد بر لب دریاکش من مهر خموشی
جامی که ز منصور سخن بازکشیدی
۲در کنج قفس چند کنی بال فشانی؟
بس نیست ترا آنچه ز پرواز کشیدی؟
۳ای آینه در روی زمین دیدنیی نیست
بیهوده چرا منت پرداز کشیدی؟
۴جز سرمه که برخاست به تعظیم تو از جای؟
چندان که درین انجمن آواز کشیدی
۵ای کبک لب از خنده بیهوده نبستی
تا رخت به سرپنجه شهباز کشیدی
۶چون برگ گل افزود به رسوایی نکهت
هر پرده که بر چهره این راز کشیدی
۷خون گشت دل زمزمه پرداز تو صائب
تا این غزل از طبع سخنساز کشیدی
۸