در نظر هر که داد عشق تواش سروری
ملک سلیمان بود حلقه انگشتری
۱چون به چمن بگذرد شعله رعنای تو
سرو به بر می کند جامه خاکستری
۲در نظر اهل دید خار کند گلشنی
در جگر قانعان قطره کند کوثری
۳خنده او چون گره واکند از کار شرم
پای گذارد به کوه خنده کبک دری
۴هر کف خاک مرا شورش دیگر بود
پیکر منصور را نیست غم بی سری
۵دامن خورشید را زود تواند گرفت
هر که چو شبنم بود در پی گردآوری
۶رفت سلامت برون آخر ازین سنگلاخ
آینه ما نداشت طالع اسکندری
۷ز اطلس و دیبای چرخ صائب بهتر بود
اخگر دل زنده را جامه خاکستری
۸