برق سبک عنان را پروای خار و خس نیست
دام و قفس چه سازد با دل رمیده ما؟
۱دست گرهگشایی است از کار هر دو عالم
در دامن توکل پای کشیده ما
۲هر چند دیده ها را نادیده می شماری
هر جا که پا گذاری فرش است دیده ما
۳از نوبهار صائب رنگش به رو نیاید
بر گلشنی که بگذشت رنگ پریده ما
۴نتوان به مرگ پوشید چشم ندیده ما
سیری ندارد از خاک، چون دام، دیده ما
۵گفتیم وقت پیری در گوشه ای نشینیم
شد تازیانه حرص قد خمیده ما
۶با دل رمیده عشق زخم زبان چه سازد؟
گلها ز خار چیند دامان چیده ما
۷