باده روشن کز او شد دیده ساغر پر آب
می شود نور علی نور از فروغ ماهتاب
۱می برد در شستشوی دل ید بیضا به کار
جمع گردد چون فروغ ماه با نور شراب
۲گرچه میگویند باران نیست در ابر سفید
از طراوت می چکد از پرتو مهتاب، آب
۳کاروان بیخودی را نعل در آتش نهد
جلوه جام هلالی در فروغ ماهتاب
۴در شب مهتاب خوش باشد سفر کردن ز خویش
تن مده چون نقش دیبا در چنین وقتی به خواب
۵شهپر پرواز هم باشند روشن گوهران
بادبان کشتی می شد فروغ ماهتاب
۶از صدای آب سنگین تر شود خواب و مرا
قلقل مینای می، ریزد نمک در چشم خواب
۷گردن مینا رگ ابری است کز دریای فیض
می ستاند آب و می ریزد به دلهای کباب
۸می دهد هر موج یاد از عمر جاویدان خضر
در گره دارد دم جان بخش عیسی هر حباب
۹از طباشیر فروغ خویش سازد معتدل
باده ریحانی پر زور شب را ماهتاب
۱۰گرچه چشم پیر کنعانی است شب از نور ماه
صد هزاران یوسف خوش جلوه دارد در نقاب
۱۱از شب ماه انتخاب روز روشن می کنم
از بیاض ساده نتوان کرد هر چند انتخاب
۱۲چون پر پروانه سوزد پرده های خواب را
با شراب آتشین چون جمع گردد ماهتاب
۱۳گرچه چشم شور بر هم میزند هنگامه را
پرتو مهتاب شد شیرازه بزم شراب
۱۴جلوه مهتاب در بزم بهشت آیین شاه
داغ دارد جوی شیر خلد را از آب و تاب
۱۵در لباس دیده یعقوب، حسن یوسفی است
در بلورین جام صائب باده چون آفتاب
۱۶