سپهر قصد من زار ناتوان دارد
که بر میان کمر کین ز کهکشان دارد
۱جفای چرخ نه امروز میرود بر من
به ما عداوت دیرینه در میان دارد
۲اگر نه تیر جفا بر کیمنه میفکند
چرا سپهر ز قوس قزح کمان دارد
۳به کنج بیکسی و غربتم من آن مرغی
که سنگ تفرقه دورش ز آشیان دارد
۴منم خرابه نشینی که گلخن تابان
به پیش کلبهٔ من حکم بوستان دارد
۵منم که سنگ حوادث مدام در دل سخت
به قصد سوختنم آتشی نهان دارد
۶کسی که کرد نظر بر رخ خزانی من
سرشک دمبدم از دیدهها روان دارد
۷چه سازم آه که از بخت واژگونه من
بعکس گشت خواصی که زعفران دارد
۸دلا اگر طلبی سایهٔ همای شرف
مشو ملول گرت چرخ ناتوان دارد
۹ز ضعف خویش برآ خوش از آن جهت که همای
ز هر چه هست توجه به استخوان دارد
۱۰گرت دهد به مثل زال چرخ گردهٔ مهر
چو سگ بر آن ندوی کان ترا زیان دارد
۱۱بدوز دیده ز مکرش که ریزهٔ سوزن
پی هلاک تو اندر میان نان دارد
۱۲کسی ز معرکهها سرخ رو برون آید
که سینه صاف چو تیغ است و یک زبان دارد
۱۳چو کلک تیره نهادی که میشود دو زبان
همیشه روسیهی پیش مردمان دارد
۱۴ز دستبرد اراذل مدام دربند است
چو زر کسی که دل خلق شادمان دارد
۱۵کسی که مار صفت در طریق آزار است
مدام بر سر گنج طرب مکان دارد
۱۶خود آن که پشت بر اهل زمانه کرد چو ما
رخ طلب به ره صاحب الزمان دارد
۱۷شه سریر ولایت محمد بن حسن
که حکم بر سر ابنای انس و جان دارد
۱۸کفش که طعنه به لطف و سخای بحر زند
دلش که خنده به جود و عطای کان دارد
۱۹به یک گدای فرومایه صرف میسازد
به یک فقیر تهی کیسه در میان دارد
۲۰زری که صیرفی کان به درج کوه نهاد
دری که گوهری بحر در دکان دارد
۲۱دهان کان زر اندود بازمانده چرا
اگر نه حیرت از آن دست زرفشان دارد
۲۲اگر نه دامن چترش پناه مهر شود
ز باد فتنه چراغش که در امان دارد
۲۳به راه او شکفد غنچهٔ تمنایش
هوای باغ جنان آن که در جهان دارد
۲۴لباس عمر عدو را ز مهجهٔ علمش
نتیجهایست که از نور مه کتان دارد
۲۵تویی که رخش ترا از برای پای انداز
زمانه اطلس نه توی آسمان دارد
۲۶برون خرام که بهر سواری تو مسیح
سمند گرم رو مهر را عنان دارد
۲۷نهال جاه ترا آب تا دهد کیوان
ز چرخ و کاهکشان دلو و ریسمان دارد
۲۸به دهر راست روی سرفراز گشته که او
سری به خون عدوی تو چون سنان دارد
۲۹بود گشایش کار جهان به پهلویش
ترا کسی که چو در سر بر آستان دارد
۳۰کلید حب تو بهر گشاد کارش بس
کسی که آرزوی روضهٔ جنان دارد
۳۱ز نور رأی تو و آفتاب مادر دهر
به مهد دهر دو فرزند توأمان دارد
۳۲رسید عدل تو جائی که زیر گنبد چرخ
کبوتر از پر شهباز سایبان دارد
۳۳اگر اشاره نمایی به گرگ نیست غریب
که پاس گله به سد خوبی شبان دارد
۳۴شها ز گردش دوران شکایتیست مرا
که گر ز جا بردم اشک جای آن دارد
۳۵ز واژگونی این بخت خویش حیرانم
که هر کرا دل من دوستر ز جان دارد
۳۶همیشه در پی آزار جان زار من است
به قصد من کمر کینه بر میان دارد
۳۷حدیث خود به همین مختصر کنم وحشی
کسی کجا سر تفسیر این بیان دارد
۳۸همیشه تا که بود کشتی سپهر که او
ز خاک لنگر و از سدره سایبان دارد
۳۹به دهر کشتی عمر مطیع جاهش را
ز موج خیز فنا دور و در امان دارد
۴۰