گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیاید
دل در نظر یار چنین خوار نیاید
۱ور دعوی جانبازی عشقی نکند دل
بر جان کسی اینهمه آزار نیاید
۲فرماندهی کشور جان کار بزرگیست
تو دولت حسنی، ز تو این کار نیاید
۳ندهد دل ما گوشهٔ هجر تو به صد وصل
عادت به قفس کرده به گلزار نیاید
۴با بوی بسازم که گل باغچه وصل
بیش از بغل و دامن اغیار نیاید
۵ناپخته ثمر این همه غوغای خریدار
نوباوهٔ این باغ به بازار نیاید
۶بس ذوق که حاصل کند از زمزمهٔ عشق
از وحشی اگر یار مرا عار نیاید
۷