هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد
که به جاندادن من گریهٔ بسیار نکرد
۱که مرا در نظرآورد که از غایت ناز
چین بر ابرو نزد و روی به دیوار نکرد
۲هیچ سنگین دل بیرحم به غیر از تو نبود
که سرود غم من در دل او کار نکرد
۳روح آن کشتهٔ غم شاد که تا بود دمی
یار غم بود و شکایت ز غم یار نکرد
۴روز مردن ز تو وحشی گلهها داشت ولی
رفت از کار زبان وی و اظهار نکرد
۵