جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۱٬۰۱۱ از ۱٬۱۳۷
- بخش ۱۲ - حکایت آن صیادی کی خویشتن در گیاه پیچیده بود و دستهٔ گل و لاله را کلهوار به سر فرو کشیده تا مرغان او را گیاه پندارند و آن مرغ زیرک بوی برد اندکی کی این آدمیست کی برین شکل گیاه ندیدم اما هم تمام بوی نبرد به افسون او مغرور شد زیرا در ادراک اول قاطعی نداشت در ادراک مکر دوم قاطعی داشت و هو الحرص و الطمع لا سیما عند فرط الحاجة و الفقر قال النبی صلی الله علیه و سلم کاد الفقر ان یکون کفرا جلال الدین محمد مولویزهد و تقوی را گزیدم دین و کیشزانک میدیدم اجل را پیش خویش
- فصل دوازدهم - قَالَ النَّبُّي عَلَیْهِ السَّلَامُ اَللَّیْلُ طَویْلٌ فَلَا تُقَصِّرْهُ جلال الدین محمد مولوی… قوتّ گیرد. هزار بار آزمودی که از رنج دندان و دردسر از خوف ترا اخلاص پدید آمد چرا در بند راحت تن گشتی و در تیمار او مشغول شدی؟ سررشته را فراموش مکنید و پیوسته نفس را بی مراد دارید تا بمراد ابدی برسید و از زندان تاریکی خل …
- بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدیدکنندگان را جلال الدین محمد مولویجوی دیدی کوزه اندر جوی ریزآب را از جوی کی باشد گریز
- بخش ۲۲ - تخلیط وزیر در احکام انجیل جلال الدین محمد مولویعاقبت دیدند هر گون ملّتیلاجرم گشتند اسیر زلّتی
- بخش ۱۲۵ - جواب گفتن انبیا طعن ایشان را و مثل زدن ایشان را جلال الدین محمد مولویای دریغ آن دیدهٔ کور و کبودآفتابی اندرو ذره نمود
- بخش ۱۷۰ - فاش کردن آن کنیزک آن راز را با خلیفه از زخم شمشیر و اکراه خلیفه کی راست گو سبب این خنده را و گر نه بکشمت جلال الدین محمد مولویبردمد آن از دهان و از لبشتا پدید آید ضمیر و مذهبش
- بخش ۱۹ - قصهٔ آغاز خلافت عثمان رضی الله عنه و خطبهٔ وی در بیان آنک ناصح فعال به فعل به از ناصح قوال به قول جلال الدین محمد مولویلیک این گرمی گشاید دیده راتا ببیند عین هر بشنیده را
- بخش ۱۷۶ - قصد شاه به کشتن امرا و شفاعت کردن ایاز پیش تخت سلطان کی ای شاه عالم العفو اولی جلال الدین محمد مولویای لطیفی که گل سرخت بدیداز خجالت پیرهن را بر درید
- بخش ۹۳ - مخفی بودن آن درختان از چشم خلق جلال الدین محمد مولویسایهٔ آن را نمیدیدند هیچصد تفو بر دیدههای پیچ پیچ
- بخش ۱۶ - حواله کردن مرغ گرفتاری خود را در دام به فعل و مکر و زرق زاهد و جواب زاهد مرغ را جلال الدین محمد مولویور ندیدی چون چنین شیدا شدیخاک بودی طالب احیا شدی
- بخش ۱۱ ابوالقاسم فردوسیکه در شهر جهرم بد او پادشاجهاندیده با داد و فرمانروا
- بخش ۵ ابوالقاسم فردوسیهمه شب ز مهر پسر مادرشز دیده همی ریخت خون بر برش
