جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۰۴۳ نتیجه برای «سد» · صفحهٔ ۱۰۶ از ۴۲۱
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۰ جلال الدین محمد مولویتا که تو را شناختم همچو نمک گداختمشکم و شک فنا شود چون برسد بر یقین
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۱ جلال الدین محمد مولویبرآمد آفتاب جان فزون از مشرق و مغرببیا ای حاسد ار مردی نهانش کن نهانش کن
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۶ جلال الدین محمد مولویشمس الحق تبریزی هر کس که ز تو پرسدمی بینم و می گویم از رشک کدام است آن
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۸ جلال الدین محمد مولویمرا بحر صفا گفت که کامی نرسد مفتگر آن گوهر با توست صدف را هله بشکن
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۸ جلال الدین محمد مولویاز خیال خویش ترسد هر کی در ظلمت بودزان که در ظلمت نماید نقشهای سهمگین
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۳ جلال الدین محمد مولویموی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چیناز فراق دلبری کاسدکن خوبان چین
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۳ جلال الدین محمد مولویچو خیال تو بتابد چو مه چارده بر منبگزد ساعد و اصبع ز حسد زهره و پروین
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۴ جلال الدین محمد مولویچه کند باده حق را جگر باطل فانیچه شناسد مه جان را نظر و غمزه عنین
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۷ جلال الدین محمد مولویشکر خوش تبرزد که هزار جان به ارزدحسد ار کنی تو باری پی آن شکر حسد کن
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۰ جلال الدین محمد مولویچون گل سرخ گریبان ز طرب بدرانیدوقت آن شد که به یعقوب رسد پیراهن
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۳ جلال الدین محمد مولویهیچ باشد که رسد آن شکر و پسته مننقل سازد جهت این جگر خسته من
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۵ جلال الدین محمد مولویور تو بس خشک دماغی به تو بو می نرسدسر بنه تا برسد بر تو دماغ ترشان
