جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۱۲۲ از ۱٬۱۳۷
- غزل شمارهٔ ۲۵۱۲ جلال الدین محمد مولویطبیبی دید کوری را نمودش داروی دیدهبگفتش سرمه ساز این را برای نور بینایی
- غزل شمارهٔ ۳۱۰۳ جلال الدین محمد مولویپدید گشت یکی آهوی در این وادیبه چشم آتش افکند در همه نادی
- بخش ۱۲۸ - بیان آنک یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله چون نبی نیستی ز امت باش چونک سلطان نهای رعیت باش پس رو خاموش باش از خود زحمتی و رایی متراش جلال الدین محمد مولویهمچو آن مرد مفلسف روز مرگعقل را میدید بس بیبال و برگ
- بخش ۱۶۶ - پشیمان شدن آن سرلشکر از آن خیانت کی کرد و سوگند دادن او آن کنیزک را کی به خلیفه باز نگوید از آنچ رفت جلال الدین محمد مولویچون بدید او را خلیفه مست گشتپس ز بام افتاد او را نیز طشت
- بخش ۲۵ - قصهٔ عطاری کی سنگ ترازوی او گل سرشوی بود و دزدیدن مشتری گل خوار از آن گل هنگام سنجیدن شکر دزدیده و پنهان جلال الدین محمد مولویرویش آن سو بود گِلخور ناشکفتگِل ازو پوشیده دزدیدن گرفت
- بخش ۷۳ - متهم کردن آن شیخ را با دزدان وبریدن دستش را جلال الدین محمد مولویبایزید از بهر این کرد احترازدید در خود کاهلی اندر نماز
- بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق جلال الدین محمد مولویتو مکن تهدید از کشتن که منتشنهٔ زارم به خون خویشتن
- بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را جلال الدین محمد مولویشه چو عجز آن حکیمان را بدیدپابرهنه جانب مسجد دوید
- بخش ۱۱۸ - حکایت آن پادشاهزاده کی پادشاهی حقیقی به وی روی نمود یَوْمَ یَفِرُّ المَرْءُ مِنْ أَخیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبیهِ نقد وقت او شد پادشاهی این خاک تودهٔ کودک طبعان کی قلعه گیری نام کنند آن کودک کی چیره آید بر سر خاک توده برآید و لاف زندگی قلعه مراست کودکان دیگر بر وی رشک برند کی التُّرابُ رَبیعُ الصِّبْیانِ آن پادشاهزاده چو از قید رنگها برست گفت من این خاکهای رنگین را همان خاک دون میگویم زر و اطلس و اکسون نمیگویم من ازین اکسون رستم یکسون رفتم و آتیناه الحکم صبیا ارشاد حق را مرور سالها حاجت نیست در قدرت کن فیکون هیچ کس سخن قابلیت نگوید جلال الدین محمد مولویخواب دید او کان پسر ناگه بمردصافی عالم بر آن شه گشت درد
- بخش ۹۸ - بقیهٔ قصهٔ طعنه زدن آن مرد بیگانه در شیخ جلال الدین محمد مولویکه منش دیدم میان مجلسیاو ز تقوی عاریست و مفلسی
- بخش ۱۱۹ - شرح آن کور دوربین و آن کر تیزشنو و آن برهنه دراز دامن جلال الدین محمد مولویکر اَمَل را دان که مرگ ما شنیدمرگ خود نشنید و نقل خود ندید
- بخش ۲ - هلال پنداشتن آن شخص خیال را در عهد عمر رضی الله عنه جلال الدین محمد مولویچون عمر بر آسمان مه را ندیدگفت کین مه از خیال تو دمید
