جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۲۹۱ نتیجه برای «زر» · صفحهٔ ۱۳۰ از ۵۲۵
- بخش ۲۶ - دلداری کردن و نواختن سلیمان علیهالسلام مر آن رسولان را و دفع وحشت و آزار از دل ایشان و عذر قبول ناکردن هدیه شرح کردن با ایشان جلال الدین محمد مولویتا بداند که به زر طامع نهایمما زر از زرآفرین آوردهایم
- بخش ۱۱۴ - صبر فرمودن اعرابی زن خود را و فضیلت صبر و فقر بیان کردن با زن جلال الدین محمد مولویشب گذشت و صبح آمد ای تمرچند گیری این فسانهٔ زر ز سر
- بخش ۱۱۲ - مقالت برادر بزرگین جلال الدین محمد مولویآن بزرگین گفت ای اخوان خیرما نه نر بودیم اندر نصح غیر
- بخش ۸۱ - بیان رسول علیه السلام سبب تفضیل و اختیار کردن او آن هذیلی را به امیری و سرلشکری بر پیران و کاردیدگان جلال الدین محمد مولویای بسا زر سیه کرده بدودتا رهد از دست هر دزدی حسود
- بخش ۱۱۹ - شرح آن کور دوربین و آن کر تیزشنو و آن برهنه دراز دامن جلال الدین محمد مولویآن زمان داند غنی کش نیست زرهم ذکی داند که او بُد بیهنر
- بخش ۱۱۸ - قصهٔ اهل سبا و حماقت ایشان و اثر ناکردن نصیحت انبیا در احمقان جلال الدین محمد مولویو آن دگر بس تیزگوش و سخت کرگنج و در وی نیست یک جو سنگ زر
- بخش ۷۸ - در معنی این کی ارنا الاشیاء کما هی و معنی این کی لو کشف الغطاء ما از ددت یقینا و قوله در هر که تو از دیدهٔ بد مینگری از چنبرهٔ وجود خود مینگری پایهٔ کژ کژ افکند سایه جلال الدین محمد مولویمَر شما را دادم آن زرّ و گُهَرمن از آن زرها نخواهم جز خبر
- بخش ۱۳۰ - تصدیق کردن استر جوابهای شتر را و اقرار کردن بفضل او بر خود و ازو استعانت خواستن و بدو پناه گرفتن به صدق و نواختن شتر او را و ره نمودن و یاری دادن پدرانه و شاهانه جلال الدین محمد مولویبرنویس احوال خود با آب زربهر هر دریادلی نیکوگهر
- بخش ۴۶ - مثال عالم هست نیستنما و عالم نیست هستنما جلال الدین محمد مولویساحران مهتاب پیمایند زودپیش بازرگان و زر گیرند سود
- بخش ۸۱ - آمدن آن امیر نمام با سرهنگان نیمشب بگشادن آن حجرهٔ ایاز و پوستین و چارق دیدن آویخته و گمان بردن کی آن مکرست و روپوش و خانه را حفره کردن بهر گوشهای کی گمان آمد چاه کنان آوردن و دیوارها را سوراخ کردن و چیزی نایافتن و خجل و نومید شدن چنانک بدگمانان و خیالاندیشان در کار انبیا و اولیا کی میگفتند کی ساحرند و خویشتن ساختهاند و تصدر میجویند بعد از تفحص خجل شوند و سود ندارد جلال الدین محمد مولویآن امینان بر درِ حُجره شدندطالبِ گنج و زر و خُمره بُدَند
- ششم جلال الدین محمد مولویای ساقیان مشفق سودا فزود سودااین زرد چهرگان را حمرا دهید حمرا
- بخش ۱۲۲ - معجزه خواستن قوم از پیغامبران جلال الدین محمد مولویگر نخواهی نکس پیش این طبیببر زمین زن زر و سر را ای لبیب
