جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۴۴۳ نتیجه برای «غم» · صفحهٔ ۱۳۷ از ۷۰۴
- غزل شمارهٔ ۲۴۵۶ جلال الدین محمد مولویهم سوی دولت درجی هم غم ما را فرجیهم قدحی هم فرحی هم شب ما را سحری
- غزل شمارهٔ ۲۴۶۹ جلال الدین محمد مولویهمچو حسن ز دست غم جرعه زهر میکشمای تریاق احمدی کی تو به بوالحسن رسی
- غزل شمارهٔ ۲۴۷۹ جلال الدین محمد مولویمست ز جام شمس دین میکده الست بینصد تبریز را ضمین از غم آب و آذری
- غزل شمارهٔ ۲۴۸۱ جلال الدین محمد مولویرو تو به کیمیای جان مس وجود خرج کنتا نشوی از او چو زر در غم نیم پولکی
- غزل شمارهٔ ۲۴۸۴ جلال الدین محمد مولویکی دم کس شنیدیی یا غم کس کشیدیییا زر و سیم چیدیی گر تو فناپرستیی
- غزل شمارهٔ ۲۴۸۵ جلال الدین محمد مولوینای برای من کند در شب و روز نالهایچنگ برای من کند با غم و سوز زاریی
- غزل شمارهٔ ۲۴۸۸ جلال الدین محمد مولویچاشنی خیال تو میبدرد دل مراای غم او چو شکری ای دل من چو کاغدی
- غزل شمارهٔ ۲۴۹۵ جلال الدین محمد مولویآنک بخورد دم به دم سنگ جفای صدمنیغم نخورد از آنک تو روی بر او ترش کنی
- غزل شمارهٔ ۲۵۰۴ جلال الدین محمد مولویچرا تو سرد و برف آیی فنا شو تا شگرف آییغم هستی تو کمتر خور چه شیرین است بیخویشی
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۴ جلال الدین محمد مولویچو اشتر را ندید از غم بخفت اندر کنار رهدلش از حسرت اشتر میان صد پریشانی
- غزل شمارهٔ ۲۵۶۶ جلال الدین محمد مولویاز جا نبرد چیزی آن را که تو جا دادیغم نسترد آن دل را کو را ز غم استردی
- غزل شمارهٔ ۲۵۷۰ جلال الدین محمد مولویصد سال اگر جایی بگریزد و بستیزدپرگریه و غم باشد بیدولت خندانی
