جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲٬۰۳۲ نتیجه برای «چند» با فیلتر مثنوی · صفحهٔ ۱۷ از ۱۷۰
- بخش ۲۱ - حکایت صاحب نظر پارسا سعدی شیرازیز برنای منصف بر آمد خروشکه ای یار چند از ملامت؟ خموش
- بخش ۱۸ - حکایت سعدی شیرازیمن و چند سیاح صحرانوردبرفتیم قاصد به دیدار مرد
- بخش ۴ - حکایت در معنی سلامت جاهل در خاموشی سعدی شیرازییکی خوبخلقِ خَلَقپوش بودکه در مصر یکچند خاموش بود
- بخش ۳ - حکایت تیرانداز اردبیلی سعدی شیرازیکرا تیغ قهر اجل در قفاستبرهنهست اگر جوشنش چند لاست
- بخش ۱۵ - حکایت سعدی شیرازیکه ای شوخ چشم آخرت چند باربگفتم که دستم ز دامن مدار
- بخش ۵۸ - مثال رنجور شدن آدمی بهوَهم تعظیم خلق و رغبت مشتریان بهوی و حکایت معلم جلال الدین محمد مولویچون نمیآید ورا رنجورییکه بگیرد چند روز او دوریی
- بخش ۹۵ - حکایت دیدن خر هیزمفروش با نوایی اسپان تازی را بر آخر خاص و تمنا بردن آن دولت را در موعظهٔ آنک تمنا نباید بردن الا مغفرت و عنایت و هدایت کی اگر در صد لون رنجی چون لذت مغفرت بود همه شیرین شود باقی هر دولتی کی آن را ناآزموده تمنی میبری با آن رنجی قرینست کی آن را نمیبینی چنانک از هر دامی دانه پیدا بود و فخ پنهان تو درین یک دام ماندهای تمنی میبری کی کاشکی با آن دانهها رفتمی پنداری کی آن دانهها بیدامست جلال الدین محمد مولویگفت بسپارش به من تو روز چندتا شود در آخر شه زورمند
- بخش ۱۵۱ - دو بار دست و پای امیر را بوسیدن و لابه کردن شفیعان و همسایگان زاهد جلال الدین محمد مولویآن شفیعان از دم هیهای اوچند بوسیدند دست و پای او
- بخش ۹ - قصهٔ اهل سبا و طاغی کردن نعمت ایشان را و در رسیدن شومی طغیان و کفران در ایشان و بیان فضیلت شکر و وفا جلال الدین محمد مولویاز در دل و اهل دل آب حیاتچند نوشیدی و وا شد چشمهات
- بخش ۳۶ - عتاب کردن حق تعالی موسی را علیه السلام از بهر آن شبان جلال الدین محمد مولویچند ازین اَلفاظ و اِضْمار و مَجاز؟سوزْ خواهمْ سوز، با آن سوزْ ساز
- بخش ۱۲ - بقیهٔ داستان رفتن خواجه به دعوت روستایی سوی ده جلال الدین محمد مولویاین شنو که چند یزدان زجر کردگفت اصحاب نبی را گرم و سرد
- بخش ۲۱۷ - تفسیر این آیت کی ان تستفتحوا فقد جائکم الفتح ایهای طاعنان میگفتید کی از ما و محمد علیه السلام آنک حق است فتح و نصرتش ده و این بدان میگفتید تا گمان آید کی شما طالب حقاید بی غرض اکنون محمد را نصرت دادیم تا صاحب حق را ببینید جلال الدین محمد مولویخود چه شد گر غالب آمد چند بارهر کسی را غالب آرد روزگار
