جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲٬۰۳۲ نتیجه برای «چند» با فیلتر مثنوی · صفحهٔ ۲۸ از ۱۷۰
- بخش ۸۲ - امتحان هر چیزی تا ظاهر شود خیر و شری کی در ویست جلال الدین محمد مولویپس زمین تیره را دانی که چنددیدن و تمییز باید در پسند
- بخش ۱۲۷ - حکایت آن راهب که روز با چراغ میگشت در میان بازار از سَرِ حالتی کی او را بود جلال الدین محمد مولویهین به صبرِ خود مکن چندین نظرصبر دیدی صبر دادن را نگر
- بخش ۴۳ - گفتن موسی علیه السلام گوسالهپرست را کی «آن خیالاندیشی و حزم تو کجاست؟» جلال الدین محمد مولویاین و صد چندین و چندین گرم و سرداز تو ای سرد آن توهم کم نکرد
- بخش ۱۵۹ - متهم کردن غلامان و خواجهتاشان مر لقمان را کی آن میوههای ترونده را که میآوردیم او خورده است جلال الدین محمد مولویآن دل چون سنگ را ما چند چندنرم گفتیم و نمیپذرفت پند
- بخش ۱۰۱ - کرامات آن درویش کی در کشتی متهمش کردند جلال الدین محمد مولویدُر چند انداخت در کشتی و جَستمر هوا را ساخت کرسی و نشست
- بخش ۷۲ - کژ وزیدن باد بر سلیمان علیهالسلام به سبب زلت او جلال الدین محمد مولویچند فرعونا کشی بیجرم رامینوازی مر تن پر غرم را
- بخش ۱۵۶ - حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماند جلال الدین محمد مولویرفت عریان در لحاف آن دم عروسداد مهمان را به رغبت چند بوس
- بخش ۱۷۴ - رسیدن گوهر از دست به دست آخر دور به ایاز و کیاست ایاز و مقلد ناشدن او ایشان را و مغرور ناشدن او به گال و مال دادن شاه و خلعتها و جامگیها افزون کردن و مدح عقل مخطان کردن به مکر و امتحان که کی روا باشد مقلد را مسلمان داشتن مسلمان باشد اما نادر باشد کی مقلد ازین امتحانها به سلامت بیرون آید کی ثبات بینایان ندارد الا من عصم الله زیرا حق یکیست و آن را ضد بسیار غلطافکن و مشابه حق مقلد چون آن ضد را نشناسد از آن رو حق را نشناخته باشد اما حق با آن ناشناخت او چو او را به عنایت نگاه دارد آن ناشناخت او را زیان ندارد جلال الدین محمد مولویای ایاز اکنون نگویی کین گهرچند میارزد بدین تاب و هنر
- بخش ۵۷ ابوالقاسم فردوسییکی نامه برسان ارژنگ چیننوشتند و کردند چند آفرین
- بخش ۷ ابوالقاسم فردوسیز گفتار او چند منذر گریستبپرسید گفت اختر شاه چیست
- بخش ۲۵ ابوالقاسم فردوسیکه هرچند من بیش پوزش کنمکه این شیردل را فروزش کنم
- بخش ۲۰ ابوالقاسم فردوسیبدان تا بپرسند ازو چند چیزنهفته سخنهای دیرینه نیز
