جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸۵۸ نتیجه برای «چند» با فیلتر مولانا · صفحهٔ ۳۹ از ۷۲
- بخش ۱۳۸ - پرسیدن پادشاه قاصدا ایاز را کی چندین غم و شادی با چارق و پوستین کی جمادست میگویی تا ایاز را در سخن آورد جلال الدین محمد مولویچند گویی با دو کهنه نو سخندر جمادی میدمی سر کهن
- بخش ۷ - در بیان آنک این غرور تنها آن هندو را نبود بلک هر آدمیی به چنین غرور مبتلاست در هر مرحلهای الا من عصم الله جلال الدین محمد مولویچون بپیوستی بدان ای زینهارچند نالی در ندامت زار زار
- بخش ۹۷ - دعوی کردن آن شخص کی خدای تعالی مرا نمیگیرد به گناه و جواب گفتن شعیب علیه السلام مرورا جلال الدین محمد مولویچند دید از من گناه و جرمهاوز کرم یزدان نمیگیرد مرا
- بخش ۹۳ - مخفی بودن آن درختان از چشم خلق جلال الدین محمد مولویای عجب چندین دراز این گفت و گوچون بود بیهوده ور خود هست کو
- بخش ۱۶ - حواله کردن مرغ گرفتاری خود را در دام به فعل و مکر و زرق زاهد و جواب زاهد مرغ را جلال الدین محمد مولویچون بدرد شرم گویم راز فاشچند ازین صبر و زحیر و ارتعاش
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۹ جلال الدین محمد مولویخمش کن چند می گویی چه قیل و قال می جوییکه قیل و قال و قالو را نمیدانم نمیدانم
- غزل شمارهٔ ۲۰۴۶ جلال الدین محمد مولویما چند صورتیم یزک وار آمدهنک میرسند لشکر خوبان از آن کمین
- غزل شمارهٔ ۲۸۷۲ جلال الدین محمد مولویچنگ دل چند از این چنگ و دف و نای شکستوای بر مادر تو گر نکند دل پدری
- بخش ۲۵ - تمثیل مرد حریص نابیننده رزاقی حق را و خزاین و رحمت او را به موری کی در خرمنگاه بزرگ با دانهٔ گندم میکوشد و میجوشد و میلرزد و به تعجیل میکشد و سعت آن خرمن را نمیبیند جلال الدین محمد مولویپرس پرسان «کاین به چند و آن به چند»از پی تعبیر وقت و ریشخند
- بخش ۱۴۳ - حکایت آن مؤذن زشت آواز کی در کافرستان بانگ نماز داد و مرد کافری او را هدیه داد جلال الدین محمد مولویچند گفتندش مگو بانگ نمازکه شود جنگ و عداوتها دراز
- بخش ۳۶ - آزاد شدن بلقیس از ملک و مست شدن او از شوق ایمان و التفات همت او از همهٔ ملک منقطع شدن وقت هجرت الا از تخت جلال الدین محمد مولویچند صنعت رفت ای انکار تاآب و گل انکار زاد از هل اتی
- بخش ۱۲۱ - آمدن پیغامبران حق به نصیحت اهل سبا جلال الدین محمد مولویچند خوش پیش تو آمد ای مصرجمله ناخوش گشت و صاف او کدر
