جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۴۲۹ از ۱٬۱۳۷
- غزل شمارهٔ ۳۷۶ جلال الدین محمد مولویخاموش و تفرج چمن کنکامروز نیابت دو دیدهست
- غزل شمارهٔ ۳۸۴ جلال الدین محمد مولویای زبانها برگشاده بر دل بربودهایلب فروبندید کو را همزبانی دیگرست
- غزل شمارهٔ ۳۸۷ جلال الدین محمد مولویرو فزون شو از دو عالم تا بریزم بر سرتآنچ دل را جان جان و دیدگان را دیدنست
- غزل شمارهٔ ۳۹۲ جلال الدین محمد مولویگر ندید آن شادجان این گلستان را شاد چیستگر نه لطف او بود پس عیش را بنیاد چیست
- غزل شمارهٔ ۴۰۶ جلال الدین محمد مولویآتَشِ دیدِهیِ مَرْدان، حَجَبِ غِیْب بِسوخْتتو، پَسِ پَرْدِه نِشَسْتِه کِه بِه غِیْب، ایمان چیست؟
- غزل شمارهٔ ۴۱۴ جلال الدین محمد مولویگرچه شب بازرهد خلق ز اندیشه به خوابدر رخ شمس ضحی دیده بینا چه خوشست
- غزل شمارهٔ ۴۱۶ جلال الدین محمد مولویبنگر جان و جهان ور نتوانی دیدناین جهان در هوسش درهم و شوریده خوش است
- غزل شمارهٔ ۴۲۰ جلال الدین محمد مولویهر کی عقد و حل احوال دل خویش بدیدبند هستی بشکست او و ز پیوند گذشت
- غزل شمارهٔ ۴۲۸ جلال الدین محمد مولویچون بگفتم یاسمن خندید و گفتبیخودم من میندانم کان کیست
- غزل شمارهٔ ۴۴۲ جلال الدین محمد مولویچون جانِ جان، وی آمد از وی گُزیر نیستمن در جهان ندیدم یک جان عدوی دوست
- غزل شمارهٔ ۴۴۷ جلال الدین محمد مولویچون آرزو ز حد شد دزدیده سجده کنبسیار هم مکوش که بسیار نازکست
- غزل شمارهٔ ۴۵۷ جلال الدین محمد مولویدر نور یار صورت خوبان همینموددیدار یار و دیدن ایشانم آرزوست
