جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۷۱۶ نتیجه برای «سخن» · صفحهٔ ۴۳۷ از ۴۷۷
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۵ جلال الدین محمد مولویسخنی بماند جانی که تو بیبیان بدانیکه تو رشک ساقیانی سر و افتخار مستان
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۶ جلال الدین محمد مولویسخنم مست شود از صفتی و صد باراز زبانم به دلم آید و از دل به زبان
- غزل شمارهٔ ۲۱۱۶ جلال الدین محمد مولویراح نما روح مرا تا که روحخندد و گوید سخنی خندمین
- غزل شمارهٔ ۲۱۵۷ جلال الدین محمد مولویآب تو چون به جو رود کی سخنم نکو رودگاه دمم فرودرد از سبب حیای تو
- غزل شمارهٔ ۲۲۱۵ جلال الدین محمد مولویای که دُردِ سخنت صافتر از طبعِ لطیفگر رَود صَفوَتِ این طبعِ سخندان، تو مرو
- غزل شمارهٔ ۲۶۳۵ جلال الدین محمد مولویخواهم سخنی گفت دهانم بمبندیدکامروز حلال است ورا رازگشایی
- غزل شمارهٔ ۲۹۷۸ جلال الدین محمد مولویطاقت نماند و این سخنم ماند در دهانبا صد هزار غم که نهانند چون پری
- غزل شمارهٔ ۳۰۵۰ جلال الدین محمد مولویبیا بیا تو اگر چه نرفتهای هرگزولیک هر سخنی گویمت به مرغوبی
- بخش ۱۲۰ - صفت خرمی شهر اهل سبا و ناشکری ایشان جلال الدین محمد مولویمانع آید از سخنهای مهمانبیا بردند امرِ فَاستَقِم
- بخش ۹۳ - حکایت در بیان آنک کسی توبه کند و پشیمان شود و باز آن پشیمانیها را فراموش کند و آزموده را باز آزماید در خسارت ابد افتد چون توبهٔ او را ثباتی و قوتی و حلاوتی و قبولی مدد نرسد چون درخت بیبیخ هر روز زردتر و خشکتر نعوذ بالله جلال الدین محمد مولویاز فسون و از سخنهای خوششاز سرش بیرون کن و اینجا کشش
- غزل شمارهٔ ۳۱ صائبآنچنان کز خط سوادِ مردمان روشن شودسرمه گویاتر کند چشمِ سخنگوی ترا
- غزل شمارهٔ ۱۵۵ صائبگر چو مژگان صد زبان پیدا کنم، چون مردمکمهر بر لب می زند چشم سخنگویش مرا
