جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۴۵۸ از ۱٬۰۳۳
- غزل شمارهٔ ۴۹۰ جلال الدین محمد مولویز پیش آب و گل من بدید روح تو راخرد بگفت که سجده کنش که او شه توست
- غزل شمارهٔ ۴۹۳ جلال الدین محمد مولویتو مردی و نظرت در جهان جان نگریستچو باز زنده شدی زین سپس بدانی زیست
- غزل شمارهٔ ۴۹۶ جلال الدین محمد مولویشرق تا غرب شکرین گرددگر نماید بدو شکرت نبات
- غزل شمارهٔ ۵۰۸ جلال الدین محمد مولویساقی باقی چو به جان باده دادعمر ابد یافت و بزستن گرفت
- غزل شمارهٔ ۵۱۴ جلال الدین محمد مولویگفت چرا هشت جوابش بداددر عوض زشت بدان قحبه رشت
- غزل شمارهٔ ۵۱۵ جلال الدین محمد مولویخاک به تدریج بدان جا رسیدکز فر او هر دو جهان فر گرفت
- غزل شمارهٔ ۵۲۳ جلال الدین محمد مولویچون کرد بر عالم گذر سلطان ما زاغ البصرنقشی بدید آخر که او بر نقشها عاشق نشد
- غزل شمارهٔ ۵۲۴ جلال الدین محمد مولویای شاد آن فرخ رخی کو رخ بدان رخ آوردای کر و فر آن دلی کو سوی آن دلخواه شد
- غزل شمارهٔ ۵۲۶ جلال الدین محمد مولویمن که ز جان ببریدهام چون گل قبا بدریدهامزان رو شدم که عقل من با جان من بیگانه شد
- غزل شمارهٔ ۵۴۵ جلال الدین محمد مولویبیست چو خورشید اگر تابد اندر شب منتا تو قدم درننهی خود سحری مینشود
- غزل شمارهٔ ۵۵۱ جلال الدین محمد مولویآنک بدید روی تو در نظرش چه سرد شدگنج که در زمین بود ماه که در سما بود
- غزل شمارهٔ ۵۵۵ جلال الدین محمد مولویبال برآرد این دلم، چونک غمت پرک زندبارْ خدا! تو حکم کن، تا به ابد همین کند
