جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۴۲۹ نتیجه برای «روی» · صفحهٔ ۶۶۳ از ۱٬۰۳۶
- گفتار ششم ناصرخسرو قبادیانی… وید قوله تعالی:یا ایها الذین آمنوا ان تنصروا الله ینصر کم همیگوید ای گرویدگان اگر شما خدایرا یاری دهید او مر شما را یاری دهد پس گوئیم اینجهان بر مثال آئینه است که نعمتهای آنجهانی اندر این همی تابد چون خالی و دست کسی بدان …
- گفتار چهل و یکم ناصرخسرو قبادیانی… ط مر قوم خویش را بگوئید و منکر نشده ایشانرا وگفت شما بسوی مردان شوید بروی شهوت نه بسوی زنان آنگه گفت قوله تعالی :جعلنا عالیها سافلها و امطرنا علیها حجاره من سجیل منضود گفت (زیرو بالا نمودیم) شهرستانی(را) که در آن فاحشه ه …
- گفتار هفدهم ناصرخسرو قبادیانی… یکبار باز پس بیفشاند دستها را تا خاک از و بریزد آنگه سرهای انگشت را بروی خویش بمالد از ابرو تا بزنخ یکبار و آنگه روی انگشتان دست چپ را بر پشت انگشتان دست راست نهد و از بن انگشتان بسر بیرون بمالد و باز روی انگشتان دست را …
- شمارهٔ ۱۸ - مطلع دوم (منطق الطیر) خاقانی شروانیهر سوئی از جوی جوی رقعهٔ شطرنج بودبیدق زرین نمود غنچه ز روی تراب
- شمارهٔ ۳۱ - در مدح خواجه همام الدین حاجب و یاد کردن از مرگ منوچهر خاقانی شروانیهم خود ز روی لطف جوابم نوشت و گفتخاقانیا مترس که جان تو جان ماست
- شمارهٔ ۷۹ - در ستایش نصرة الدین ابوالمظفر اصفهبد لیالواشیر پادشاه مازندران خاقانی شروانیاز جام دجله دجله کشد پس به روی خاکاز جرعه سبحه سبحه هویدا برافکند
- شمارهٔ ۱۱۲ - در پند و اندرز و ستایش رکن الدین مفتی خوی و رکن الدین عالم ری و تاج الدین رازی ابن امین الدین خاقانی شروانیمار کز روی زهد خاک خوردریزد از کام زهر جان او بار
- شمارهٔ ۱۶۹ - در مدح ملک الوزراء زینالدین دستور عراق خاقانی شروانیدوش چو سلطان چرخ تافت به مغرب عنانگشت ز سیر شهاب روی هوا پر سنان
- شمارهٔ ۲۰۶ - این مرثیه را از زبان قرة العین امیر رشید فرزند خود گوید خاقانی شروانیبوی دارو شنوم روی بگردانم ازوهر زمان شربت نو در مفزائید همه
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - در ستایش میرمیران وحشی بافقیسپهرت باد یکران وز مه نوکهن داغ تواش بر روی ران باد
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - در ستایش شاهزادهٔ آزاده شاه خلیل الله وحشی بافقیرویی ز اول خطش آغاز رستخیزگویی ز اهل عشق چو صحرای محشرش
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در ستایش بکتاش بیک وحشی بافقیکند چو مشوره در نصب خسروی ز ملوکفلک ز مصحف اقبال او گشاید فال
