جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۴۴۳ نتیجه برای «غم» · صفحهٔ ۶۷۱ از ۷۰۴
- بخش ۵۲ - بازگشت به مصر ناصرخسرو قبادیانی… آن اکثر پربار باشد از نارنج و ترنج و نار وسیب و به و گل و ریاحین و سپرغمها و اگر کسی خواهد حمالان بروند و آن تغارها بر چوب بندند همچنان با درخت و به هر جا که خواهند نقل کنند و چنان که خواهی آن تغار را در زمین جای کنند و …
- بخش ۲۸ - شهر طبریه ناصرخسرو قبادیانی… نب مشرقست که قبر یوشع بن نون در آنجاست، و در زیر آن دکان قبر هفتاد پیغمبرست علیهم السلام که بنی اسراییل ایشان را کشته اند، و سوی جنوب شهر دریای لوط است و آن آبی تلخ دارد، یعنی دریای لوط که از جانب جنوب طبریه است و آب طب …
- بخش ۳۸ - فصل اندر تمامی کتاب ناصرخسرو قبادیانی… انیاندر سال چهارصدو بیست و دو (کذا! بجای چهارصدو شصت و دو) از هجرت پیغمبر ما صلوات الله علیه، و الحمدلله رب العالمین، وصلیالله علی خیر خلقه محمد و آله الطاهرین الطیبین اجمعین.)
- بخش ۴۹ - سیر سلطان مصر ناصرخسرو قبادیانی… زیت اندک است اگر فرمان باشد مسجد را زیت حار بدهیم، و آن روغن ترب و شلغم باشد. در جواب گفتند تو فرمانبری نه وزیری. چیزی که به خانه خدا تعلق داشته باشد در آن جا تغییر و تبدیل جایز نیست. و قاضی القضاة را هر ماه دو هزار دین …
- شمارهٔ ۱۴۴ - در موعظه و نصیحت و تخلص به ستایش بهاء الدین سعد بن احمد خاقانی شروانیچو طوطی ارچه همه منطقم نه غمازمچو تیغ گرچه همه گوهرم نه غدارم
- شمارهٔ ۱۶۴ - مطلع سوم خاقانی شروانیگر کلهم بخشی و گر سر بریزین نشوم غمگن و ز آن شادمان
- شمارهٔ ۲۲۲ - در مدح ابوالمظفر جلال الدین شروان شاه اخستان خاقانی شروانیبردار زلفش از رخ تا جان تازه بینیوز نیم کشت غمزهاش قربان تازه بینی
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - در ستایش غیاث الدین محمد میرمیران وحشی بافقیکشتی ما که موج غمش داشت در میانبرخاست باد شرطه و افتاد بر کنار
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ - در ستایش علی«ع» وحشی بافقیبهر دلگرمی طلسمی ماند بر آتش مگرغمزهٔ افسونگرت چون غمزهٔ سحر آفرین
- بخش ۱۵ - گفتار در آغاز داستان و چگونگی عشق وحشی بافقیچو خواهد غمزه بر جانی زند نیشکسی باید که جانی آورد پیش
- بخش ۲۵ - حکمت خیرکثیر است اقبال لاهوریدل اگر بندد به حق پیغمبری استور ز حق بیگانه گردد کافری است
- بخش ۳۵ - گردش در شهر مرغدین اقبال لاهوریخدمت از رسم و ره پیغمبری استمزد خدمت خواستن سوداگری است
