جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۷۳۰ از ۱٬۰۳۳
- غزل شمارهٔ ۹۴۹ جلال الدین محمد مولویصفای باقی باید که بر رخت تابدتو جندره زده گیر این صفا چه سود کند
- غزل شمارهٔ ۹۵۲ جلال الدین محمد مولویز مستیاش چه گمان بردمی که بعد از میز هجر عربده کن آن خمار بازآید
- غزل شمارهٔ ۹۵۴ جلال الدین محمد مولویطراز خلعت آن خوش نظر چو دیده شودهزار جامه ز درد و دریغ و غم بدرید
- غزل شمارهٔ ۹۵۸ جلال الدین محمد مولویبه هر دمی ز درونت ستارهای تابدکه هین مگو کاثری ز آسمان نمیآید
- غزل شمارهٔ ۹۶۳ جلال الدین محمد مولویچه کنی سری را که فنا بکوبدچه کنی زری را که تو را نباشد
- غزل شمارهٔ ۹۷۲ جلال الدین محمد مولویبدود شاه جان به استقبالچونک عشاق در سفر میرند
- غزل شمارهٔ ۹۷۴ جلال الدین محمد مولویهر که او پست و مست عشق نشدتا ابد در خمار خواهد بود
- غزل شمارهٔ ۱۰۱۲ جلال الدین محمد مولویهل طرب یا غلام فاملا کاس المدامانت بدار السلام ساکن قصر مشید
- غزل شمارهٔ ۱۰۱۳ جلال الدین محمد مولویاگر به چشم بدیدی جمال ماهم دوشمرا بگو که در آن حلقههای گوش چه بود
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۳ جلال الدین محمد مولویاگر دلتنگ و بدرنگی به زیر گلبنش بنشینوگر مخمور و مغموری از این بگزیده صهبا خور
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۵ جلال الدین محمد مولویمرا آن اصل بیداری دگرباره به خواب اندربداد افیون شور و شر ببرد از سر ببرد از سر
- غزل شمارهٔ ۱۰۵۶ جلال الدین محمد مولویجان را بده از مزوره خویشتا نبود صحتش مزور
