جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۰٬۰۰۹ نتیجه برای «صد» · صفحهٔ ۷۸۰ از ۸۳۵
- بخش ۵ - قصد خیانت کردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وی جلال الدین محمد مولویچونک تنهااش بدید آن ساده مردزود او قصد کنار و بوسه کرد
- بخش ۱۰۳ - بقیهٔ قصهٔ پیر چنگی و بیان مخلص آن جلال الدین محمد مولویاز نوایش مرغ دل پرّان شدیوز صَدایش هوشِ جان حیران شدی
- بخش ۱۱۷ - مثال دیگر هم درین معنی جلال الدین محمد مولویآنچنان که گفت پیغامبر ز نورکه نشانش آن بود اندر صدور
- بخش ۲۲۷ - حکایت عاشقی دراز هجرانی بسیار امتحانی جلال الدین محمد مولویبشنوی از قال های و هوی راکی ببینی حالت صدتوی را
- بخش ۱۷ - نواختن مجنون آن سگ را کی مقیم کوی لیلی بود جلال الدین محمد مولویهر که در ره بی قلاوزی رودهر دو روزه راه صدساله شود
- فصل پنجاه و ششم - اکملالدّین گفت مولانا را عاشقم جلال الدین محمد مولوی… کام و زبان و جمله اجزای تن که رییسان تناند و ارکان و طبایع و افلاک و صدهزار اسباب که عالم به آن قایم است تا برسی به عالم صفات و آنگه ذات، و با این همه این معانی در سخن مُظهَر نیست و پیدا نمیشود آن جمله مضمَر است در سخن …
- بخش ۹۲ - قصهٔ اعرابی و ریگ در جوال کردن و ملامت کردن آن فیلسوف او را جلال الدین محمد مولویبعد از آن گفتش که این هر دو جوالچیست آکنده بگو مصدوق حال
- بخش ۶۴ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه را جلال الدین محمد مولویگفت پیغامبر که حق فرموده استقصد من از خلق احسان بوده است
- بخش ۱۴۸ - آمدن مهمان پیش یوسف علیهالسلام و تقاضا کردن یوسف علیهالسلام ازو تحفه و ارمغان جلال الدین محمد مولویآمد از آفاق، یار مهربانیوسف صِدّیق را شد میهمان
- بخش ۲۲ - قصهٔ هدیه فرستادن بلقیس از شهر سبا سوی سلیمان علیهالسلام جلال الدین محمد مولوینه به درگاه خدا آری صداعکه سیاهی را ببر وا ده شعاع
- بخش ۱۳۸ - موری بر کاغذ میرفت نبشتن قلم دید قلم را ستودن گرفت موری دیگر کی چشم تیزتر بود گفت ستایش انگشتان را کن کی آن هنر ازیشان میبینم موری دگر کی از هر دو چشم روشنتر بود گفت من بازو را ستایم کی انگشتان فرع بازواند الی آخره جلال الدین محمد مولویگفت اینک دشت سیصدساله راهکوههای برف پر کردست شاه
- بخش ۵۱ - قصهٔ آن شخص کی دعوی پیغامبری میکرد گفتندش چه خوردهای کی گیج شدهای و یاوه میگویی گفت اگر چیزی یافتمی کی خوردمی نه گیج شدمی و نه یاوه گفتمی کی هر سخن نیک کی با غیر اهلش گویند یاوه گفته باشند اگر چه در آن یاوه گفتن مامورند جلال الدین محمد مولویقصد خون تو کنند و قصد سرنه از برای حمیت دین و هنر
