جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۸۵۵ نتیجه برای «گه» · صفحهٔ ۸۸ از ۷۳۸
- بخش ۸ - مرد حر اقبال لاهوریقبلهٔ ما گه کلیسا، گاه دِیراو نخواهد رزق خویش از دست غیر
- در زوال خلافت بنیعباس سعدی شیرازیتکیه بر دنیا نشاید کرد و دل بر وی نهادکاسمان گاهی به مهرست ای برادر گه به کین
- غزل شمارهٔ ۱۶۰۲ جلال الدین محمد مولویخویشتن را بر زمین زن در گه غوغای نفسدست و پایی زن که بفروشم چنین ارزان صیام
- غزل شمارهٔ ۳۱۲۰ جلال الدین محمد مولویهوا گاه سردست و گه گرم و سوزانوفا زو چه جویی ببین بیوفایی
- بخش ۵۳ - داستان مشغول شدن عاشقی به عشقنامه خواندن و مطالعه کردن عشقنامه در حضور معشوق خویش و معشوق آن را ناپسند داشتن کی طلب الدلیل عند حضور المدلول قبیح والاشتغال بالعلم بعد الوصول الی المعلوم مذموم جلال الدین محمد مولویوانک آفل باشد و گه آن و ایننیست دلبر لا احب الافلین
- بخش ۹۷ - داستان پیر چنگی کی در عهد عمر رضی الله عنه از بهر خدا روز بینوایی چنگ زد میان گورستان جلال الدین محمد مولویگه توی گویم ترا گاهی منمهر چه گویم آفتاب روشنم
- بخش ۲۶ - داستان آن شخص کی بر در سرایی نیمشب سحوری میزد همسایه او را گفت کی آخر نیمشبست سحر نیست و دیگر آنک درین سرا کسی نیست بهر کی میزنی و جواب گفتن مطرب او را جلال الدین محمد مولویآن یکی میزد سحوری بر دریدرگهی بود و رواق مهتری
- دوازدهم جلال الدین محمد مولویهین، وقت جهادست و گه حملهٔ مردانصفرا مکن و درشکن از حمله تو، صف را
- چهارم جلال الدین محمد مولویعشق را در ملکوت دو جهان توقیعستشرح آن می نکنم زانک گه ترجیعست
- بخش ۲۷ - آمدن دوستان به بیمارستان جهت پرسش ذاالنون مصری رحمة الله علیه جلال الدین محمد مولویهر زمان در سینه نوعی سر کندگاه دیو و گه ملک گه دام و دد
- بخش ۸ - التزام کردن خادم تعهد بهیمه را و تخلف نمودن جلال الدین محمد مولویباز میدید آن خرش در راهروگه به چاهی میفتاد و گه بگو
- بخش ۴ - مناجات و پناه جستن به حق از فتنهٔ اختیار و از فتنهٔ اسباب اختیار کی سماوات و ارضین از اختیار و اسباب اختیار شکوهیدند و ترسیدند و خلقت آدمی مولع افتاد بر طلب اختیار و اسباب اختیار خویش چنانک بیمار باشد خود را اختیار کم بیند صحت خواهد کی سبب اختیارست تا اختیارش بیفزاید و منصب خواهد تا اختیارش بیفزاید و مهبط قهر حق در امم ماضیه فرط اختیار و اسباب اختیار بوده است هرگز فرعون بینوا کس ندیده است جلال الدین محمد مولویاین کژاوه گه شود این سو گرانآن کژاوه گه شود آن سو کشان
