جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۹۶۲ از ۱٬۱۳۷
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۷ جلال الدین محمد مولویماه رویان جهان از حسن ما دزدند حسنذرهای دزدیدهاند از حسن و از احسان من
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۹ جلال الدین محمد مولویگر ندزدید از تو چیزی دل چرا آویختهستچاره نبود دزد را در عاقبت ز آویختن
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۷ جلال الدین محمد مولویای تو در آیینه دیده روی خود کور و کبودتسخر و خنده زده بر آینه چون ابلهان
- غزل شمارهٔ ۲۰۲۷ جلال الدین محمد مولویروزی به سوی صحرا دیدم یکی معلااندر هوا به بالا میکرد رقص و جولان
- غزل شمارهٔ ۲۰۹۲ جلال الدین محمد مولویکس هیچ ندید اشتاب مرااین است تک کاهلتر من
- غزل شمارهٔ ۲۱۸۱ جلال الدین محمد مولویتو باری دزد خود را سیخ میزنچو میدانی که دزدیدهست جام او
- غزل شمارهٔ ۲۲۰۵ جلال الدین محمد مولویدوش خوابی دیدهام خود عاشقان را خواب کوکاندرون کعبه میجستم که آن محراب کو
- غزل شمارهٔ ۲۴۳۹ جلال الدین محمد مولویروزی ز عکس روی او، بُردم سبو تا جوی اودیدم ز عکسِ نور او، در آبِ جو، استارهای
- غزل شمارهٔ ۲۴۴۰ جلال الدین محمد مولویای دولت و بخت همه دزدیدهای رخت همهچالاک رهزن آمدی با کاروان آمیختی
- غزل شمارهٔ ۲۴۴۱ جلال الدین محمد مولوییک دم بدین سو رای کن جان را تو شکرخای کندر دیده ما جای کن نور عیان را ساعتی
- غزل شمارهٔ ۲۵۲۱ جلال الدین محمد مولویدر آن اشکستگی او گر بدیدی ذوق اشکستننه از مرهم بپرسیدی نه جویای دوایستی
- غزل شمارهٔ ۲۵۲۵ جلال الدین محمد مولویاگر گلهای رخسارش از آن گلشن بخندیدیبهار جان شدی تازه نهال تن بخندیدی
