جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸ نتیجه برای «شمع» با فیلتر دیوان اشعار (عبید زاکانی) · صفحهٔ ۱ از ۲
- رباعی شمارهٔ ۱۱ عبید زاکانیاین شمع که شب در انجمن میخنددماند بگلی که در چمن میخندد
- رباعی شمارهٔ ۲۶ عبید زاکانیزین گونه که این شمع روان میسوزدگوئی ز فراق دوستان میسوزد
- رباعی شمارهٔ ۲۲ عبید زاکانیگوئی من زرد روی دلسوخته راچون شمع برای سوختن ساختهاند
- رباعی شمارهٔ ۳۹ عبید زاکانیچون شمع برابر رخش گه گاهیاز دور نگه میکنم و میسوزم
- غزل شمارهٔ ۶ عبید زاکانیدولتی یابم اگر در نظر شمع رختکشته و سوخته یابند چو پروانه مرا
- غزل شمارهٔ ۳۰ عبید زاکانیمیدید شمع در من و میسوخت تا به روززآن آتشی که در من شیدا گرفته بود
- غزل شمارهٔ ۴۸ عبید زاکانیغلام دولت آنم که هرچه بستاندبه شمع و شاهد و چنگ و دف و چغانه دهد
- غزل شمارهٔ ۷۹ عبید زاکانیپرتو شمع تجلی بر دل ما شعله زداین همه نور و ضیا زان روشنائی یافتیم
- غزل شمارهٔ ۹۱ عبید زاکانیچون شمع هجران دیدهای باید که تا او را رسدبا خنده گریان زیستن یا سوختن یا ساختن
- غزل شمارهٔ ۹۸ عبید زاکانیز شوق پرتو رویت که شمع انجمن استمرا ز غیر چو پروانه نیست پروایی
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - در مدح شاه شیخ ابواسحاق گوید عبید زاکانیچو شمع هر که کند سرکشی در این حضرتعجب مدار گرش آتش اوفتد به نهاد
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - ایضا در مدح همو گوید عبید زاکانیسحر ز شعلهٔ خورشید دشمنانش راچو شمع آتش دلسوز در دهان کردند
