جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵۰۰ نتیجه برای «پای» با فیلتر سعدی · صفحهٔ ۱ از ۴۲
- غزل شمارهٔ ۷۲ سعدی شیرازیپای سرو بوستانی در گِل استسرو ما را پای معنی در دل است
- حکایت شمارهٔ ۴ سعدی شیرازیروزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای گریوهای سست مانده.
- شمارهٔ ۵ سعدی شیرازیشخصی نشسته بود و کیرش پیدا بود. پسر گفت: «بابا این چیست؟» گفت: «پای بابای توست». گفت: «این پای را کفش کجاست؟» گفت: «مادرت کهنه طرطوسی دارد که گاهگاه به این پای میکشم».
- حکایت شمارهٔ ۱۲ سعدی شیرازیشبی در بیابانِ مکّه از بیخوابی پایِ رفتنم نماند؛ سر بنهادم و شتربان را گفتم: دست از من بدار.
- حکایت شمارهٔ ۱۸ سعدی شیرازی… دورِ زمان ننالیده بودم و روی از گردشِ آسمان در هم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعتِ پایپوشی نداشتم. به جامعِ کوفه درآمدم دلتنگ، یکی را دیدم که پای نداشت. سپاسِ نعمتِ حق به جای آوردم و بر بیکفشی صبر ک …
- حکایت شمارهٔ ۲۴ سعدی شیرازیدست و پابریدهای هزارپایی بکُشت. صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت: سُبْحٰانَالله! با هزار پایْ که داشت چون اجلش فرا رسید از بیدستوپایی گریختن نتوانست.
- شمارهٔ ۶۶ سعدی شیرازینداند آنکه درآورد دوستان از پایکه بیخلاف بجنبند دشمنان از جای
- حکمت شمارهٔ ۷۶ سعدی شیرازیدو کس را حسرت از دل نرود و پای تغابن از گل بر نیاید: تاجر کشتی شکسته و وارث با قلندران نشسته.
- بخش ۱۰ - حکایت در معنی عزت نفس مردان سعدی شیرازیسگی پای صحرانشینی گزیدبه خشمی که زهرش ز دندان چکید
- حکایت شمارهٔ ۱۶ سعدی شیرازیپارسایی بر یکی از خداوندان نعمت گذر کرد که بندهای را دست و پای استوار بسته عقوبت همیکرد. گفت: ای پسر همچو تو مخلوقی را خدای عز ّو جل اسیر حکم تو گردانیده است و تو را بر وی فضیلت داده شکر نعمت باری تعالی به جای آر و چند …
- غزل شمارهٔ ۴۲ سعدی شیرازیبر سر آنم که پای صبر در دامن کشمنفس را چون مار خط نهی پیرامن کشم
- غزل شمارهٔ ۵۳ سعدی شیرازیعشقبازی چیست سر در پای جانان باختنبا سر اندر کوی دلبر عشق نتوان باختن
