جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵۵ نتیجه برای «جهان» با فیلتر وحشی بافقی، مثنوی · صفحهٔ ۱ از ۵
- آمدن ناظر و منظور به لشگرگاه اقبال و آگاهی شاه جهانپناه از صورت احوال و استقبال ایشان کردن و شرایط اعزاز بجای آوردن وحشی بافقیکه سرکردند نا گه خیل منظورز غوغاشان جهان گردید پر شور
- بخش ۴ - حکایت وحشی بافقیاهل دلی ترک جهان کرده بودز اهل جهان روی نهان کرده بود
- در تاریخ بنای گرمابه وحشی بافقیبه تحت الارض خورشید جهان سوزبه گلخن تابی او شب کند روز
- مثقب خامه را بر گوهر نهادن و رشتههای گوهر معنی را ترتیب دادن در ایثار تاجداری که گوهر ذاتش باعث دریای آفرینش است و جوهر صفاتش منشاء فیض ارباب بینش است وحشی بافقیجهان را کار رفت از دست دریاببرآور یا رسول الله سر از خواب
- بخش ۱۰ - گفتار در چگونگی عشق وحشی بافقیبه عین عشق آنکو دیدهور شدهمه عیب جهان پیشش هنر شد
- بخش ۱۳ - گفتار در ستایش عشق وحشی بافقیخواص عشق بسیار است، بسیارجهان را عشق در کار است، در کار
- بخش ۱۱ - حکایت وحشی بافقیدلی باید که چون عشق آورد زورشکیبد با وجود یک جهان شور
- گرمی شعلهٔ آفتاب در عالم فتادن و مرغ آبی از غایت گرما منقار از هم گشادن و رفتن شاهزاده از مصر به سبزهزاری که از لطف نسیم او روح مسیحا تازه گشتی و با فیض چشمهسارش خضر از آب زندگانی گذشتی وحشی بافقیکه چون از گرمی این مشعل زرجهان گردید چون دریای آذر
- در منشاء انشاء این نامه غریبالمعانی و باعث تصنیف این نسخهٔ نادر بیانی وحشی بافقیچو بخت من جهانی رفته در خوابمن از افسانهٔ اندوه بیتاب
- رو به میدان معانی کردن و تیغ دو زبان برآوردن در مدح شهسواری که از دو انگشت نوک تیغ دو سر دیدهٔ شرک را کور نمود و از بنان ذوالفقار پیکر باب خیبر گشاده وحشی بافقیمگر فرمان دهی صاحب زمان راکه شمعی از تو افروزد جهان را
- رفتن آن شهسوار شهب تازیانه و شاهباز فلک آشیانه به جست و جوی آن آهوی سر در بیابان محنت نهاده و آن طایر دور از مقام عزت فتاده وحشی بافقیبه اطراف جهان مردم روان کردولیکن کس پیام او نیاورد
- خواب دیدن منظور را و زنجیر پاره ساختن وصیت جنون در بیان مصر انداختن وحشی بافقیچنین تا از فلک بنمود مهتابجهان را داد نور شمع مه تاب
