جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶۵ نتیجه برای «خور» با فیلتر وحشی بافقی، مثنوی · صفحهٔ ۱ از ۶
- بخش ۴۱ - غزل خواندن فرهاد وحشی بافقیچو رخ بنهفت خور بنمود کیوانچراغان شد ز کوکبهای رخشان
- نظر اعتبار بر صورت عالم گشودن و راه سخن به گام عرفان طی نمودن در سر این معنی که درون از پردهٔ موجودات واجبالوجودی هست و برون از حلقهٔ کاینات معبودی که حرکت هر جانداری از قدرت اوست و کثرت تغییر عالم شاهد بر وحدت او وحشی بافقیچه جذب است این کزین دریای اخضربه ساحل میدواند کشتی خور
- بخش ۱۱ - حکایت وحشی بافقیاساسی گر نداری کوهبنیادغم خود خور که کاهی در ره باد
- گرمی شعلهٔ آفتاب در عالم فتادن و مرغ آبی از غایت گرما منقار از هم گشادن و رفتن شاهزاده از مصر به سبزهزاری که از لطف نسیم او روح مسیحا تازه گشتی و با فیض چشمهسارش خضر از آب زندگانی گذشتی وحشی بافقیفلک را گرمی خور سوخت چندانکه با خاک سیه گردید یکسان
- رو به میدان معانی کردن و تیغ دو زبان برآوردن در مدح شهسواری که از دو انگشت نوک تیغ دو سر دیدهٔ شرک را کور نمود و از بنان ذوالفقار پیکر باب خیبر گشاده وحشی بافقیره طی کرده گیرد پیک خور پیشدگر ره باز گردد از پی خویش
- رفتن آن شهسوار شهب تازیانه و شاهباز فلک آشیانه به جست و جوی آن آهوی سر در بیابان محنت نهاده و آن طایر دور از مقام عزت فتاده وحشی بافقیچنین میراند تا زین دشت اخضرنمایان شد عیار زردهٔ خور
- بیان ظلمت شب دوری و اظهار محنت مهجوری و شرح حال ناظر دور از وصال منظور و صورت احوال او در پایداری وحشی بافقیبه گردون طفل خور ظاهر نگردیدمگر زین دیو زنگی چهره ترسید
- بخش ۶ - در ستایش حضرت علی «ع» وحشی بافقینه هر کو بر فراز منبر آید«سلونی» گفتن از وی در خور آید
- آمدن ناظر و منظور به لشگرگاه اقبال و آگاهی شاه جهانپناه از صورت احوال و استقبال ایشان کردن و شرایط اعزاز بجای آوردن وحشی بافقیغم خود خور به روز شادمانیکه دارد مرگ در پی زندگانی
- بخش ۲۶ - در گفتگوی شیرین با فرهاد و تعریف کوه بیستون و مأمور نمودن فرهاد به کندن کوه بیستون وحشی بافقیکه چون خورشید جان بر جسم تابدمزاجش نیز طبع عشق یابد
- بخش ۴۰ - نازل شدن شیرین به دلجویی فرهاد مسکین در دامنهٔ کوه بیستون وحشی بافقیبت ساقی قدح از باده پر کردهلال جام را از می چو خور کرد
- بخش ۳ - در سپاسگزاری وحشی بافقیهست جهان سفرهٔ احسان اواهل جهان زله خور خوان او
