جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۴۳ نتیجه برای «خون» با فیلتر وحشی بافقی، مثنوی · صفحهٔ ۱ از ۴
- بخش ۴۲ - پاسخ دادن شیرین پرستاران را وحشی بافقیبه یادم میتراشد کوه را رویبه رویش میرود از خون دل جوی
- در تعریف محیطی که موجش با قوس قزح برابری میکرد و کشتیش به زورق آفتاب سر در نمیآورد وحشی بافقیزدش آهنگ ملاحان ره هوشز سوز آن زدش خون در جگر جوش
- لوح معنی در دامن حکایت نهادن و زبان به درس نکته گشادن در تعریف مکتبی که لعبت خانهٔ چین از او نشانهایست و حدیث خلدبرین افسانهای وحشی بافقییکی را غمزه از مژگان قلمزنبه خون بیدلان میشد رقمزن
- نامه جنون ناظر در کشتی و به طوق دیوانگی گردن نهادن وحشی بافقیمرا کاین است همپا چون نیفتمز اشک خویش چون در خون نیفتم
- گرمی شعلهٔ آفتاب در عالم فتادن و مرغ آبی از غایت گرما منقار از هم گشادن و رفتن شاهزاده از مصر به سبزهزاری که از لطف نسیم او روح مسیحا تازه گشتی و با فیض چشمهسارش خضر از آب زندگانی گذشتی وحشی بافقیز هر جانب فتاده برگ لالهچو پر خون پردهٔ چشم غزاله
- رسیدن ناظر به کوهی که سنگ و شیشهٔ سپهر را شکستی و پلنگش در کمینگاه گردون نشستی وحشی بافقیبه خونریز اسیران پافشردهبه بالای سر از کین تیغ برده
- بخش ۲۹ - در پند دادن دایه به شیرین و دلداری از نازنین گوید وحشی بافقیچو تیغ عشق جانش غرق خون ساختهوس را مرهم زخم درون ساخت
- رفتن آن شهسوار شهب تازیانه و شاهباز فلک آشیانه به جست و جوی آن آهوی سر در بیابان محنت نهاده و آن طایر دور از مقام عزت فتاده وحشی بافقیپی تیر یلان چون کلک جادوز خون میزد رقم بر جلد آهو
- بیان ظلمت شب دوری و اظهار محنت مهجوری و شرح حال ناظر دور از وصال منظور و صورت احوال او در پایداری وحشی بافقیچرا پیراهن آغشته در خونبه سر پیچیدی ای مرغ همایون
- خواب دیدن منظور را و زنجیر پاره ساختن وصیت جنون در بیان مصر انداختن وحشی بافقیز ابر دیده سیل خون گشادندخروشان روی درصحرا نهادند
- حکایت ناقل این مقاله و شکایت قایل این رساله در بیوفایی یاران ریایی و دلایل بر فضیلت گوشهٔ تنهایی وحشی بافقیاز این سودا بغیر از شیونم نیستبجز خوناب غم در دامنم نیست
- بخش ۴۳ - در بیان مصاحبت شیرین با فرهاد در آن شب وحشی بافقیولی ترسید کز لعلش چکد خونفتد از پرده راز عشق بیرون
