جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸۹ نتیجه برای «دو» با فیلتر وحشی بافقی، مثنوی · صفحهٔ ۱ از ۸
- رو به میدان معانی کردن و تیغ دو زبان برآوردن در مدح شهسواری که از دو انگشت نوک تیغ دو سر دیدهٔ شرک را کور نمود و از بنان ذوالفقار پیکر باب خیبر گشاده وحشی بافقیچو کینش سر ز جان مره برزددو انگشتش بر او تیغ دو سرزد
- دایرهٔ پرگار سخن را از پرگار خانهٔ دو زبان ساختن و در میدانگاه خاتمهٔ بیان علم فراغت افراختن و خاتمه سخن را به مناجات مثنی کردن و نامهٔ کن و خامهٔ قدرت تمام نمودن رسالهٔ رسالت به نعمت مهر محمدی ختم نمودن وحشی بافقیکسی کاین نظم دور اندیشه خوانداگر تاریخ تصنیفش نداند
- بخش ۲۳ - گفتار اندر دلربایی شیرین از فرهاد مسکین و گفت و شنید آن دو به طریق راز و نیاز در پردهٔ راز وحشی بافقیچو دید از دور شیرین عاشق نوسبک در تاخت گلگون سبکرو
- بخش ۳۵ - در ستایش پنهان نمودن راز نهانی که آسایش دو جهانیست وحشی بافقیمکن راز آشکارا تا توانیکه اندر محنت و اندوه مانی
- بخش ۲۷ - در جواب گفتگوی شیرین و قبول نمودن فرهاد کندن کوه بیستون را به جهت عمارت وحشی بافقیبدو فرهاد گفت که ای سرو نوخیزلبت جان پرور و زلفت دلاویز
- نظر اعتبار بر صورت عالم گشودن و راه سخن به گام عرفان طی نمودن در سر این معنی که درون از پردهٔ موجودات واجبالوجودی هست و برون از حلقهٔ کاینات معبودی که حرکت هر جانداری از قدرت اوست و کثرت تغییر عالم شاهد بر وحدت او وحشی بافقیچه جذب است این کزین دریای اخضربه ساحل میدواند کشتی خور
- در هجو کیدی وحشی بافقیاز تو بد بیند آنکه با تو نکوستاینهمه جرم آن رگ هندوست
- مثقب خامه را بر گوهر نهادن و رشتههای گوهر معنی را ترتیب دادن در ایثار تاجداری که گوهر ذاتش باعث دریای آفرینش است و جوهر صفاتش منشاء فیض ارباب بینش است وحشی بافقیچو رو در قبلهٔ دین پروری کردبه دوران دعوی پیغمبری کرد
- بخش ۴۲ - پاسخ دادن شیرین پرستاران را وحشی بافقیمگر پر کار گلبانوی هشیارکه چون کوکب دو چشمشبود بیدار
- خبر یافتن منظور از رفتن ناظر و برون آمدن از شهر آشفته خاطر و به کاروان مقصود رسیدن و از نامهٔ ناظر شادمان گردیدن وحشی بافقیکزین معنی خبر چون یافت منظورکه ناظر شد ز بزم خرمی دور
- لوح معنی در دامن حکایت نهادن و زبان به درس نکته گشادن در تعریف مکتبی که لعبت خانهٔ چین از او نشانهایست و حدیث خلدبرین افسانهای وحشی بافقیدر او خوش صورتان پرنیان پوشچو صورتخانهٔ چین دوش بر دوش
- گرمی شعلهٔ آفتاب در عالم فتادن و مرغ آبی از غایت گرما منقار از هم گشادن و رفتن شاهزاده از مصر به سبزهزاری که از لطف نسیم او روح مسیحا تازه گشتی و با فیض چشمهسارش خضر از آب زندگانی گذشتی وحشی بافقیتو گفتی مهر کز افلاک بنمودز آتشگاه دوزخ روزنی بود
