جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۴۳ نتیجه برای «سوز» با فیلتر وحشی بافقی، مثنوی · صفحهٔ ۱ از ۴
- بخش ۳۰ - در بیان چگونگی عشق و آغاز کندن بیستون به نیروی محبت وحشی بافقیخوشا بیصبری عشق درون سوزهمه درد از درون و از برون سوز
- بخش ۱ - سرآغاز وحشی بافقیالهی سینهای ده آتش افروزدر آن سینه دلی وان دل همه سوز
- در تاریخ بنای گرمابه وحشی بافقیبه تحت الارض خورشید جهان سوزبه گلخن تابی او شب کند روز
- بیتابی ناظر از شعلهٔ جدایی و اضطراب نمودن از داغ بینوایی و خویشتن را بر مشق جنون داشتن و شرح درون خویش بر چهرهٔ معلم نگاشتن وحشی بافقیز سوز عشق او را نیست داغیز عشق و عاشقی دارد فراغی
- بخش ۱۰ - گفتار در چگونگی عشق وحشی بافقیز تاب شمع گشته آتش افروززده پروانه را آتش که میسوز
- خبر یافتن منظور از رفتن ناظر و برون آمدن از شهر آشفته خاطر و به کاروان مقصود رسیدن و از نامهٔ ناظر شادمان گردیدن وحشی بافقیبه شبها سوختی چون شمع تا روزنبودی یک نفس بیآه جانسوز
- در تعریف محیطی که موجش با قوس قزح برابری میکرد و کشتیش به زورق آفتاب سر در نمیآورد وحشی بافقیزدش آهنگ ملاحان ره هوشز سوز آن زدش خون در جگر جوش
- بخش ۱۱ - حکایت وحشی بافقییکی خیل است عشق عافیتسوزهجومش در ترقی روز در روز
- رسیدن ناظر به کوهی که سنگ و شیشهٔ سپهر را شکستی و پلنگش در کمینگاه گردون نشستی وحشی بافقیپلنگش را تن از سوز اسیرانبه داغ کهنه و نوگشته پنهان
- بخش ۲۹ - در پند دادن دایه به شیرین و دلداری از نازنین گوید وحشی بافقیگرش دلدادهای در پیش بودیز حرفش بوی سوز دل شنودی
- بخش ۳ - در سپاسگزاری وحشی بافقیغالیهسای چمن دلفروزمجمره گردان گل عود سوز
- بخش ۲ - آغاز سخن وحشی بافقیسوز و گداز آمده در قلبگاهزد علم خویش به قلب سپاه
