جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۴۹ نتیجه برای «عالم» با فیلتر وحشی بافقی، مثنوی · صفحهٔ ۱ از ۵
- نظر اعتبار بر صورت عالم گشودن و راه سخن به گام عرفان طی نمودن در سر این معنی که درون از پردهٔ موجودات واجبالوجودی هست و برون از حلقهٔ کاینات معبودی که حرکت هر جانداری از قدرت اوست و کثرت تغییر عالم شاهد بر وحدت او وحشی بافقیایا مدهوش جام خواب غفلتفکنده رخت در گرداب غفلت
- گرمی شعلهٔ آفتاب در عالم فتادن و مرغ آبی از غایت گرما منقار از هم گشادن و رفتن شاهزاده از مصر به سبزهزاری که از لطف نسیم او روح مسیحا تازه گشتی و با فیض چشمهسارش خضر از آب زندگانی گذشتی وحشی بافقیبه جست و جوی آن مجنون گمنامزند اینگونه گویای سخن گام
- بخش ۴۱ - غزل خواندن فرهاد وحشی بافقیچنین بودند تا شب گشت آن روزنهان شد چهر مهر عالم افروز
- بخش ۸ - حکایت وحشی بافقیازین پیکر که سازد چشم خیرهچرا عالم کنی بر خویش تیره
- بخش ۲ - در ستایش پروردگار وحشی بافقیبه ترتیبی نهاده وضع عالمکه نی یک موی باشد بیش و نی کم
- در تاریخ بنای گرمابه وحشی بافقیبه سنگ ترک کن پای طلب پاکز چنگ قیدهای عالم خاک
- مثقب خامه را بر گوهر نهادن و رشتههای گوهر معنی را ترتیب دادن در ایثار تاجداری که گوهر ذاتش باعث دریای آفرینش است و جوهر صفاتش منشاء فیض ارباب بینش است وحشی بافقیزهی نور تو بزم افروز عالموجودت زبدهٔ اولاد آدم
- بخش ۱۰ - گفتار در چگونگی عشق وحشی بافقیوجود عشق کش عالم طفیل استز استیلای قبض و بسط میل است
- در تعریف محیطی که موجش با قوس قزح برابری میکرد و کشتیش به زورق آفتاب سر در نمیآورد وحشی بافقینه دریا بلکه پیچان اژدهاییازو افتاده در عالم صدایی
- در منشاء انشاء این نامه غریبالمعانی و باعث تصنیف این نسخهٔ نادر بیانی وحشی بافقیز بس تاریکی شب نور انجمبه سوی عالم گل کرده ره گم
- بخش ۲۹ - در پند دادن دایه به شیرین و دلداری از نازنین گوید وحشی بافقیخزان گلبنت جز غم نباشدنباشی چون تو گم عالم نباشد
- رو به میدان معانی کردن و تیغ دو زبان برآوردن در مدح شهسواری که از دو انگشت نوک تیغ دو سر دیدهٔ شرک را کور نمود و از بنان ذوالفقار پیکر باب خیبر گشاده وحشی بافقیسر پستان و گمراهان عالممقدم بر مقیمان جهنم
