مکن مدار برای من ای پسر روزه
که کرد عارض سیمین تو چو زر روزه
۱ز ماه روزه چو کاهی شد ای پسر ماهت
چگونه ماهی، ماهی بود به سر روزه
۲تو را چو از شکرت بوی شیر میآید
سپید شد شکرت همچو شیر در روزه
۳ز لعل پر نمکت بوی خون همیآید
گشادهای تو به خون دلی مگر روزه
۴ز روزه تا تو لب چون شکر فروبستی
لبم گشاد به خونابهٔ جگر روزه
۵ز بس که جست بصر چون هلال روی تو را
تباه کرد به خون مردم بصر روزه
۶دل از فراق تو در روزهٔ وصال بماند
به جان تو که بنگشاد او دگر روزه
۷اگر سال کنم بوسهای جواب دهی
که بیشکی برود حالی از شکر روزه
۸وگر به شب طلبم بوسهای بگویی روز
که کس نداشت بدین شام تا سحر روزه
۹چو من ز عشق تو بیمار و زار مانده اسیر
بیار بوسه و بیمار گو بخور روزه
۱۰چو جان رنج کش من ز هجر در سفر است
رواست گر بگشاید درین سفر روزه
۱۱اگرچه من نگشایم ولیک بگشاید
به یک شکر ز لب خوب دادگر روزه
۱۲خدایگان فلک قدر آنکه هر رمضان
ز خوان او بگشاده است قرص خور روزه
۱۳سه ماه روزه گرفت و ز نور روزه او
مدام در دو جهان گشت نامور روزه
۱۴ز بهر روزه شه نه سپر جشنی ساخت
که بو که شه بگشاید بدین قدر روزه
۱۵فرشتگان که ز شوق خدای میدارند
میان عرش معظم ز خواب و خور روزه
۱۶اگرچه صایم دهرند لیک بگشایند
موافقت را با شاه پر هنر روزه
۱۷کسی که روزه گرفته است از شفاعت او
اگر ز هیچ شماری توان شمر روزه
۱۸اگرچه خشکلب افتاد بحر و بر امروز
ز ابر دست تو بگشاد بحر و بر روزه
۱۹حسام گوهریت لب ببست و نگشاید
مگر به خون دلم خصم بد گهر روزه
۲۰چو بام فتح گشادی ز چتر لعل گشاد
همای چتر تو از دامن ظفر روزه
۲۱کسی که سرکشد از طاعت تو یک سر موی
هبا شمر تو نماز وی و هدر روزه
۲۲خدایگانا شعر لطیف را عطار
ردیف کرد به مدح تو سر به سر روزه
۲۳منم که ختم سخن بر من است و زهره کراست
که صد سخن بگشاید بدیهه بر روزه
۲۴همیشه تا شب و روز است عید روزی باد
هزار عیدت و عیدیت باد هر روزه
۲۵