ای روی درکشیده به بازار آمده
خلقی بدین طلسم گرفتار آمده
۱غیر تو هرچه هست سراب و نمایش است
کانجا نه اندک است و نه بسیار آمده
۲اینجا حلول کفر بود اتحاد هم
کین وحدتی است لیک به تکرار آمده
۳یک صانع است و صنع هزاران هزار بیش
جمله ز نقد علم نمودار آمده
۴بحری است غیر ساخته از موجهای خویش
ابری است عین قطره به بازار آمده
۵این را مثال هست به عینه یک آفتاب
کز عکس او دو کون پر انوار آمده
۶دیدی کلام حق، که علیالحق یک است و بس
پس در نزول، مختلف آثار آمده
۷سنگ سیه مبین و یمین اللهش ببین
کانجا جهان است محو جهاندار آمده
۸یک عین متفق که جز او ذرهای نبود
چون گشت ظاهر این همه اغیار آمده
۹عکسی ز زیر پردهٔ وحدت علم زده
در صد هزار پردهٔ پندار آمده
۱۰برخود پدید کرده ز خود سر خود دمی
هجده هزار عالم اسرار آمده
۱۱یک پرتو اوفکنده جهان گشته پر چراغ
یک تخم کشته این همه بربار آمده
۱۲در باغ عشق یک احدیت که تافته است
شاخ و درخت و برگ گل و خار آمده
۱۳بر خویش جلوه دادن خود بود کار تو
تا صد هزار کار ز یک کار آمده
۱۴از قهر دور مانده و انکار خواسته
وز لطف قرب یافته اقرار آمده
۱۵چون در دو کون از تو برون نیست هیچ کار
صد شور از تو در تو پدیدار آمده
۱۶زلف تو پیش روی تو افتاده دادخواه
روی تو پیش زلف به زنهار آمده
۱۷بر خود جهان فروخته از روی خویشتن
خود را به زیر پرده خریدار آمده
۱۸ای ظاهر تو عاشق و معشوق باطنت
مطلوب را که دید طلب کار آمده
۱۹این خود چه نقطهای است که عرق طواف اوست
هفت آسمان مقیم چو پرگار آمده
۲۰آن کیست و از کجاست چنین جلوهگر شده
این چیست و آن چبود در اظهار آمده
۲۱بویی به جان هر که رسیده ازین حدیث
از کفر و دین هرآینه بیزار آمده
۲۲گر هر دو کون موج برآورد صد هزار
جمله یکی است لیک به صد بار آمده
۲۳غیری چگونه روی نماید چو هرچه هست
عین دگر یکی است سزاوار آمده
۲۴این آن قلندر است که در من یزید او
تسبیح در حمایت زنار آمده
۲۵اینجا فقیر سوخته بگریخته ز کفر
در چین شده به علم و ز کفار آمده
۲۶دستم ازین حدیث شده زیر ملحفه
پس چون زنان روی به دیوار آمده
۲۷بر هر که یک نفس شده این راز آشکار
انفاس بر دهانش چو مسمار آمده
۲۸با این ستارههای پر اسرار چون فلک
سرگشتگی نصیبهٔ عطار آمده
۲۹