بخش
قصاید عطار
این بخش از «دیوان اشعار» عطار است و ۳۰ مورد منتشرشده دارد (قصیده ۳۰).
- مورد منتشرشده
- ۳۰
- صفحه
- ۲
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۱قصیدهٔ شمارهٔ ۱سبحان قادری که صفاتش ز کبریابر خاک عجز میفکند عقل انبیاخواندن قصیده ‹
- ۲قصیدهٔ شمارهٔ ۲ای مرغ روح بر پر ازین دام پر بلاپرواز کن به ذروهٔ ایوان کبریاخواندن قصیده ‹
- ۳قصیدهٔ شمارهٔ ۳مورچهٔ خط تو، کرد چو موری مراکی کند ای مشک مو مور تو چندین جفاخواندن قصیده ‹
- ۴قصیدهٔ شمارهٔ ۴خطاب هاتف دولت رسید دوش به ماکه هست عرصهٔ بیدولتی سرای فناخواندن قصیده ‹
- ۵قصیدهٔ شمارهٔ ۵اگر ز گلبن خلقش گلی به بار رسدبه حکم نیشکر آرد برون ز زهرگیاخواندن قصیده ‹
- ۶قصیدهٔ شمارهٔ ۶ندارد درد من درمان دریغابماندم بی سر و سامان دریغاخواندن قصیده ‹
- ۷قصیدهٔ شمارهٔ ۷وقت کوچ است الرحیل ای دل ازین جای خرابتا ز حضرت سوی جانت ارجعی آید خطابخواندن قصیده ‹
- ۸قصیدهٔ شمارهٔ ۸بس کز جگرم خون دگرگونه چکیده استتا دست به کام دل خویشم برسیده استخواندن قصیده ‹
- ۹قصیدهٔ شمارهٔ ۹بر گذر ای دل غافل که جهان برگذر استکه همه کار جهان رنج دل و دردسر استخواندن قصیده ‹
- ۱۰قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰چرخ مردم خوار اگر روزی دو مردمپرور استنیست از شفقت مگر پرواری او لاغر استخواندن قصیده ‹
- ۱۱قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱هر دل که در حظیرهٔ حضرت حضور یافتسرش سریر خود ز سرای سرور یافتخواندن قصیده ‹
- ۱۲قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلندزانکه بلندی دهد، تا بتواند فکندخواندن قصیده ‹
- ۱۳قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳جانم ز سر کون به سودا در اوفتاددل زو سبق ببرد و به غوغا در اوفتادخواندن قصیده ‹
- ۱۴قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴هرکه بر پستهٔ خندان تو دندان داردجان کشد پیش لب لعل تو گر جان داردخواندن قصیده ‹
- ۱۵قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵دم عیسی است که بوی گل تر میآردوز بهشت است نسیمی که سحر میآردخواندن قصیده ‹
- ۱۶قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ای پردهساز گشته درین دیر پرده درتا کی چو کرم پیله نشینی به پرده درخواندن قصیده ‹
