بخش
قصاید عطار
این بخش از «دیوان اشعار» عطار است و ۳۰ مورد منتشرشده دارد (قصیده ۳۰).
- مورد منتشرشده
- ۳۰
- صفحه
- ۲
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۱۷قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ای چراغ خلد ازین مشکوةمظلم کن کنارتو شوی نور علی نور که لم تمسسه نارخواندن قصیده ‹
- ۱۸قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ای در غرور نفس به سر برده روزگاربرخیز و کارکن که کنون است وقت کارخواندن قصیده ‹
- ۱۹قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹دلا گذر کن ازین خاکدان مردم خوارکه دیو هست درو بس عزیز و مردم خوارخواندن قصیده ‹
- ۲۰قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰آنچه در قعر جان همییابممغز هر دو جهان همییابمخواندن قصیده ‹
- ۲۱قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱دلی پر گوهر اسرار دارمولیکن بر زبان مسمار دارمخواندن قصیده ‹
- ۲۲قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲نه پای آنکه از کرهٔ خاک بگذرمنه دست آنکه پردهٔ افلاک بر درمخواندن قصیده ‹
- ۲۳قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳آتش تر میدمد از طبع چون آب ترمدر معنی میچکد از لفظ معنیپرورمخواندن قصیده ‹
- ۲۴قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴اگر به مدت جاوید ذرههای جهانسخنسرای شوندی به صدر هزار زبانخواندن قصیده ‹
- ۲۵قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ای همنفسان تا اجل آمد به سر مناز پای درافتادم و خون شد جگر منخواندن قصیده ‹
- ۲۶قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ای روی درکشیده به بازار آمدهخلقی بدین طلسم گرفتار آمدهخواندن قصیده ‹
- ۲۷قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷مکن مدار برای من ای پسر روزهکه کرد عارض سیمین تو چو زر روزهخواندن قصیده ‹
- ۲۸قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ای حلقهٔ درگاه تو هفت آسمان سبحانهوی از تو هم پر هم تهی هر دو جهان سبحانهخواندن قصیده ‹
- ۲۹قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹الا ای یوسف قدسی برآی از چاه ظلمانیبه مصر عالم جان شو که مرد عالم جانیخواندن قصیده ‹
- ۳۰قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰گر سخن بر وفق عقل هر سخنور گویمیشک نبودی کان سخن بر خلق کمتر گویمیخواندن قصیده ‹
