چون شراب عشق در دل کار کرد
دل ز مستی بیخودی بسیار کرد
۱شورشی اندر نهاد دل فتاد
دل در آن شورش هوای یار کرد
۲جامهٔ دریوزه بر آتش نهاد
خرقهٔ پیروزه را زنار کرد
۳هم ز فقر خویشتن بیزار شد
هم ز زهد خویش استغفار کرد
۴نیکوییهائی که در اسلام یافت
بر سر جمع مغان ایثار کرد
۵از پی یک قطره درد درد دوست
روی اندر گوشهٔ خمار کرد
۶چون ببست از هر دو عالم دیده را
در میان بیخودی دیدار کرد
۷هستی خود زیر پای آورد پست
وز بلندی دست در اسرار کرد
۸آنچه یافت از یاری عطار یافت
وآنچه کرد از همت عطار کرد
۹